ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
326
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
بر خواستهء عم و سپاه شام بر بو مسلم ، و منصور سود و زيان سخت [ 1 ] بودى و ابو دوانيق از آن خواندندش يعنى بدانق [ 2 ] گفتى ، و ابو مسلم را از آن عظيم خشم آمد ، گفت بر خون مسلمانان ( 212 - آ ) ريختن امينم و بر خواسته نه ! و منصور عهد شام و بصره به دو فرستاد ، گفت مرا به كار نيست و باز پس فرستاد ، و سوى خراسان رفتن عزم كرد و به حلوان آمد ، و منصور بمداين آمد ، چون منصور را گفتند كه بو مسلم به حلوان رفت ، گفت : لله الامر دون حلوان [ 3 ] پس نامها فرستادن گرفت به بو مسلم و عهدها كردن [ و ] فرمود تا همه بنى هاشم بوى نامه نوشتند كه خود را زشتنام همى كنى بدين كردارها ، تو اندر اين دولت . . . [ 4 ] و امير المؤمنين در حق تو هر چه بهتر . . . [ 4 ] و بر آخر عيسى عم خود را بفرستاد ، و از چند گونه درشت و نرم پيغام داد در نهان و آشكارا ، تا ابو مسلم را سر بگردانيد ، و منصور پيش از اين عهد خراسان بيكى از مهتران فرستاده بود از گماشتگان ابو مسلم نام او ابو داود خالد بن ابراهيم الذهلى تا خراسان بگرفت ، و اين خبر ببو مسلم رسيد ، عظيم تافته شد ، و هيچ درمان نديد جز رفتن ، و از منجمان شنيده بود كه او را كام بروم افتد [ 5 ] پس بمداين آمد روز سه شنبه بيست و پنجم شعبان ، و منصور بروميهء مداين لشكرگاه زده بود ، منصور بو مسلم را بنواخت و ايمن كرد ، و بو مسلم بازگشت و پرسيد كه اين چه جايست ؟ گفتند روميه ، بو مسلم بينديشيد ، پس روز ديگر منصور چند مرد را در سراپرده پنهان كرده بود و گفت چون دست ( 212 - ب ) بر دست زنم شما از پس اندر آئيد و شمشير بو مسلم اندر زنيد ، چون بو مسلم را بار دادند اندر آمد و بايستاد ، منصور حمايل وى از وى خواست تا بنگرد ، بو مسلم حمايل از گردن برآورد و پيش منصور بنهاد ، و گفت ابن تيغ عم من است عبد اللّه ؟ گفت آرى يا امير المؤمنين ،
--> [ ( 1 ) ] كذا . . . بمعنى سختگير و بخيل [ ( 2 ) ] كذا . . . ظ : يعنى از يك دانك سخن گفتى ، [ ( 3 ) ] طا : ربّ امر للّه دون حلوان [ ( 4 ) ] كذا ؟ [ ( 5 ) ] ط : و كان ابو مسلم يقول و اللّه لاقتلن بالروم و كان المنجمون يقولون ذلك ( 104 ) و ظ : كام افتادن ، كنايه از مردن است ولي در ادبيات فارسى به نظر حقير جز اينجا نرسيده است و شايد تصحيفى باشد و در اصل : كار باشد ؟