ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
324
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
را بفرستاد تا يزيد را زنهار داد و بيرون آورد با بيست مرد از مهتران و در جمله معن بن زايده ، و بسيارى سپاه ، پس منصور معن را بآذربادگان فرستاد ، و سپاه بتفاريق از وى [ 1 ] پراكنده كرد ، پس يزيد را هم در سراپردهء خويشتنش بفرمود كشتن ، بعد از آنك مهتران را يكايك در سراپرده خوانده بود و بند كرده ، پس سر يزيد را سوى سفاح فرستاد كه تعجيل همى فرمود بكشتن يزيد ، پس اندر سال صد و سى و پنج سفاح ، منصور را ولى عهد كرد و پس ازو عيسى بن على [ 2 ] اعمش را ، و منصور را فرمود كه بخراسان رود ، تا خود بو مسلم بيعت اهل خراسان بستاند ، چون آنجا رفت بو مسلم را كراهيت آمد كه اين كار بىمشورت او كرده بودند ، [ 3 ] و ليكن بيعت كرد و بفرمان او نيز اهل خراسان بيعت كردند ، و منصور غمى [ 4 ] بازگشت ، و سفاح را گفت بشتاب به كار بو مسلم ، و اگر نه اين كار از ما بگرداند و هرچ خواهد تواند كردن با اين شوكت و عظمت كه من او را مىبينم ، و در سال صد و سى و شش بو مسلم دستورى خواست كه به حج رود و بيامد و سفاح را ( 211 - آ ) بديد و خدمت كرد و ابو جعفر المنصور شتاب برگرفت ببرادر ، و گفت ازين بهتر تو او را كجا يا بى ؟ سفاح گفت چون شايد اين سخن ، و مردى كه همهء جهان ما را صافي كرد او را چون كشيم ؟ منصور خاموش گشت ، سفاح گفت تو نيز از من دستورى خواه به حج رفتن ، و با وى برو و پيوسته بحديث مشغول ميدارش تا دلش بانديشهء ديگر نپردازد و كسى ديگر او را نبيند از علويان و غيرهم ، و از وى غافل نباشى [ 5 ] و همچنان كردند ، چون منصور و بو مسلم به حج رفتند و سفاح بانبار رفت و آبله برآمدش و اندر آن بمرد روز يكشنبه سيزدهم ماه ذو الحجه همين سال ، و عيسى بن على عمش نماز بر وى كرد ، و عمرش سى و سه سال بود ، و سى و شش نيز گويند . در نسب : ابو العباس سفاح [ 6 ] عبد اللّه بن محمد بن على [ بن عبد اللّه بن ] العباس بن عبد المطلب ، مادرش : ريطه [ 7 ] بنت [ عبيد اللّه ابن ] عبد اللّه بن عبد المدان بن الديّان [ 8 ] الحارثى بود ، حليت : مردى بود دراز بالا
--> [ ( 1 ) ] يعنى از : يزيد بن عمر بن هبيره [ ( 2 ) ] ص : عيسى بن موسى [ ( 3 ) ] كراهيت ابو مسلم در طبرى ذكر نشده [ ( 4 ) ] اصل : عمي [ ( 5 ) ] اين روايت در طبرى به اين تفصيل نيست ( ر ك 3 - 1 ص 99 ) [ ( 6 ) ] اصل : بن عبد اللّه [ ( 7 ) ] اصل : ربطه [ ( 8 ) ] اصل : الريّان