ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
312
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
[ انا ] ابن كسرى و ابى [ 1 ] مروان * و قيصر جدّى و [ جدّى ] خاقان حليت : و يزيد مردى بود اسمر ، و نيكو روى ، و اندكى لنگيدى [ 2 ] . وزير : ثابت بن سليمان الحسنى بود بر رسائل . و نصر بن عمرو الحميرى بر ديوان خراج و خاتم ، و حميد بن ابى مخارق بر كار سپاه كه آن را ديوان الجند خواندندى [ نقش الخاتم ] : با يزيديم [ 3 ] بالحق ، خلافت ابراهيم بن الوليد دو ماه و نه روز [ 4 ] بود در تاريخ جرير ذكر مفرد ندارد ، در جمله شش ماه يزيد بنشست [ 5 ] چون خبر كشتن يزيد بمروان بن محمد رسيد از حدود آذربايجان بيامد كه حكم و عثمان پسران وليد را ياورى كند و ايشان هر دو بزندان اندر بودند ، و يوسف بن عمر بن هبيره كه قسرى را كشته بود بهم [ 6 ] باز داشته ، چون مروان بدمشق آمد صواب چنان ديدند كه حكم و عثمان را بكشند . پس پسر خالد قسرى گفت من بروم بدين شغل و آن خواست كه بدين كار بزندان اندر رود و يوسف عمر را به خون پدر بكشد ، و همچنان كرد و كسى را اندر فرستاد ( 204 - آ ) و هر سه را بكشتند ، و ابراهيم از مروان بگريخت و باز پيش مروان آمد و بيعت كرد ، و بعد از روزگارى اندر آب زاب غرقه شد ، و او را چهل سال عمر بود در نسب : ابو اسحق ابراهيم بن الوليد بن عبد الملك بن مروان ، مادرش : ام ولد خراسانيه . حليت : مردى بود سرخ و سفيد و تنآور . وزيران و دبيران : هم از آن برادر بودند ، نقش الخاتم : ، توكلت على الحى . خلافت مروان بن محمد پنج سال و دو ماه [ 7 ] بود بديگر روايت پنج سال ، در تاريخ جرير شش سال گفتست تا آخر عهدش [ 8 ] و چنان بود كه مروان بياورى حكم و عثمان همى آمد
--> [ ( 1 ) ] اصل : و ابن [ ( 2 ) ] طا : اسمر طويلا صغير الرأس بوجهه خال و كان جميلا من رجل فى فمه بعض السعه و لبس بالمفرط ، ، و لنگيدن يزيد ديده نشده است و شايد اين معنى غلط از لقب ناقص كه بسبب نقص در عشرات متداول در عهد وليد به او داده بودند برخاسته است . [ ( 3 ) ] كذا . . . ظ قم ، ك : و نقش خاتمه : العظمة للّه ، [ ( 4 ) ] طا : چهار ماه ، بروايتي هفتاد شب . ك : كذا . [ ( 5 ) ] عبارت مشوش است و ظ : در جمله گويد چهار ماه بجاى يزيد بنشست . [ ( 6 ) ] ظ : هم . يعنى او هم محبوس بود . [ ( 7 ) ] ظ : ده ماه ، طا : پنج سال و ده ماه و شانزده روز . كذا كامل . ( ط 13 ص 51 ) [ ( 8 ) ] طبرى ندارد چنان كه در حاشيه گذشت . و معلوم نيست اين اختلاف روايت از چه راهست ؟