ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

313

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

چون بدمشق رسيد ايشان را كشته يافت در زندان ، فرو ماند پس پرسيد كه با ايشان در زندان كه بود تا اين حال بدانيم ؟ ابو محمد السفيانى را بياوردند ، چون درآمد گفت : السلام عليك يا امير المؤمنين ، مروان گفت ترانه بدين كار خوانده‌ايم ، حكم و عثمان را كه كشت و احوال چون بود ؟ ابو محمد گفت حكم وليعهد بود و پس از وى عثمان [ و پس از وى خليفتى تراست ] گفت پس شعرى برخواند [ 1 ] كه [ حكم ] در زندان گفته بود و آخرش اين بيت بود : شعر فان اهلك انا و ولى عهدى * فمروان امير المؤمنينا پس مردم كه حاضر بودند گفتند راست مىگوئى ، و مروان را بيعت كردند روز دوشنبه ( 204 - ب ) منتصف ماه صفر سال صد و بيست و هفت ، پس از آنجا بحرّان رفت و فتنها گشاده شد ، كه آخر دولتى بنى اميه بود ، و مردمان حمص عاصى شدند و گفتند كار خليفتى بدانجا رسيد كه بشعر خلافت دهند و بيعت كنند ، و مروان آنجا رفت و آن مرد كه مردم را برانگيخته بود بپراكند ، [ 2 ] و بكوفه عبد اللّه بن معويه نامى برخاست از فرزندان جعفر الطيار ، و اصفهان بگرفت و آخر كار كشته شد بر دست عبد اللّه بن عمر بن الخطاب [ 3 ] امير عراق ، و ضحاك خارجى بيرون آمد و همه عراق

--> [ ( 1 ) ] اصل : بر خوان و طبق روايت طا و كا : پس شعرى برخواند كه حكم در زندان گفته بود ( ك : ص 120 ) و اشعار اين است : الا من مبلغ مروان منى * و عمى الغمر طال به حنينا بانى قد ظلمت و صار قومى * على قتل الوليد مشايعينا أ يذهب كلهم بدمى و مالى * فلا غثا اصبت و لا سمينا و مروان بارض بنى نزار * كليث الغاب مفترس عرينا أ تنكث بيعتى من اجل امى * فقد بايعتم قبلى هجينا فان اهلك انا و ولى عهدى * فمروان امير المؤمنينا [ ( 2 ) ] عبارت ناتمام است ، ك : برخى از مردم حمص در حرب كشته شدند و برخى اسير افتادند و بقتل آمدند و قدرى از ديوار شهر را خراب كرد : و ذكرى از ثابت بن نعيم كه مردم را برانگيخته بود بتخصيص در جمله مقتولين يا مطرودين نيست . ( ك ج 5 ص 122 ) ظ : برانگيخته بود بكشت و بسيارى از مردم را بردار كرد و مقدارى از حصار حمص بپراكند . [ ( 3 ) ] ظ : بن عبد العزيز . . . و اين روايت خطائى فاحش است زيرا عبد اللّه بن معاويه در كوفه با عبد اللّه بن عمر عبد العزيز جنگ كرد و پس امان گرفت و بمداين رفت و