ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
287
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
سيرتهاى عثمان بسيار است و نخستين كسى كه قرآن بحفظ بخواند او بود ، و برين ترتيب كه اكنون است جمع كرد ، و نسختها بنوشتند ، و ديگرها محو كردند و به خط خويش بسيار نوشتى مصحف ، و روزه بسيار داشتى ، و هر شب آذينه جمله قرآن در دو ركعت نماز بخواندى ، اندر يمن كوشك بنى عروان [ 1 ] سخت نيكو بود و عظيم نقشها كرده ، چون مردمان از حج بازگشتندى آنجا رفتندى بنظاره ، و جهال گفتندى اين بنا از كعبه نيكوتر است ، عثمان آن را خراب فرمود كردن ، و اين سخت عظيم پسنديده داشتند . بدين جايگاه بيش ازين ننوشتم . خلافت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام چهار سال و نه ماه بود : چون عثمان رضى اللّه عنه را آن حال افتاد مردمان مصر و مدينه سوى على رفتند تا بيعت كنند ، على گفت بوقت آنك عمر خطاب كار ( 187 - آ ) بشورى فكند ، مىخواستم كه خلافت مرا باشد ، چون بديدم نخواهم ، هر كس را كه خواهيد بيعت كنيد ، ايشان باز گرديدند ، و مردمان همه پيش طلحه رفتند ، و او همچنين جواب داد ، و كوفيان بر زبير آمدند و باتفاق به آخر همه سوى مرتضى على رفتند ، و او را به مسجد آوردند كه بيعت كنند طلحه و زبير حاضر نبودند ، ايشان را نيز حاضر كردند ، و سخنها رفت تا بيعت كردند ، و نخستين همه طلحه پيش آمد به بيعت كردن ، و دست بر دست على زد ، اعرابى آنجا حاضر بود گفت : يد شلاء و بيعه لا يتم ، و اين سخن مثل گشت ، و از آن گفت كه طلحه شل بود ، پس جمله مردمان بيعت كردند و مغيرة بن شعبه سوى وى رفت و گفت نصيحت تو بر ما لازم است ، اين اميران و عمال عثمان را يك سال بر عمل بگذار ، و پس معزول كن ، تا كار تو محكم گردد همچنانكه [ عثمان ] كرد باعمال عمر ، على گفت : و ما كنت متخذا المضلين عضدا ، همه شكايت از ايشان بود و همه روز عثمان را به نصيحت همى گفتم كه ايشان را عزل كن تا كارت استقامت گيرد ، و اكنون بگذارم بر عمل ؟ مغيره گفت آنچ بر ما بود گفتيم تو بهتر دانى ، روز ديگر باز آمد و على را همان گفت [ 2 ] صواب ترست كه تو گفتى
--> [ ( 1 ) ] ظ كوشك غمدان . چه معروفست كه قصر غمدان را بامر عثمان ويران كردند [ ( 2 ) ] ظ : على را گفت همان . . .