ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

285

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

[ سال سى و چهار ] اندر سال سى و چهار : در فتنها بر امير المؤمنين عثمان گشاده شد ، و شعنها [ 1 ] و غوغا و عامه در سخن و غيبت كردن او آمدند ، و مهتران از عمال [ او ] شكايت كردند ، كه او بنى اميه را بر ما مستولى كرده است و هيچ منع نميكند ، و بدين معنى دو بار سوى مدينه آمدند ، و ياران پيغامبر عليه السلام ايشان را باز گردانيدند و اندرين سخن و مناظرها بسيار است . [ سال سى و پنجم ] سال سى و پنجم : عبد اللّه بن سبا مذهب رجعت آورد در شهر مصر ، و آشكارا كرد ، و اندر اصل جهود بود از يمن ، اندرين عهد عثمان مسلمان شده بود ، و مردم شهر مصر جماعتى او را تابع شدند ، و اندر آخر سال غوغا بشوريد از شهر مصر و بصره و كوفه ، و بسيارى به شهر مدينه آمدند ، و گفتند خون عثمان حلالست ، و قصد او كردند ، بعد كارها كه رفت و سببها كه ايزد تعالى در آن تقدير كرده بود و مدتها سراى او را بحصار مىداشتند ، و بعد از آن روز آدينه هجدهم ماه ذو الحجه ( 186 - آ ) غوغا خود را در سراى عثمان افكندند ، و عثمان رضى اللّه عنه در خانه نشسته بود ، و مصحف در پيش نهاده و قرآن ميخواند ، و مردى بود نام او كنانه [ 2 ] كاردى بزد سخت ، بر گلوش رسيد ، خون وى برين آيت آمد كه : فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ و بعضى [ 3 ] گويند ابن مرون بن عياص [ 4 ] بود و از بعد او سودان بن رومان [ 5 ] مردى كوتاه ازرق چشم ، و قتيره [ 6 ] [ و ] تيغ همى زدند تا بكشتندش رضى اللّه عنه ، و بعد از سه روز جبير بن مطعم بن عدى بر وى نماز كرد ، بعضى گويند عمرش هفتاد و دو سال بود و بعضى هشتاد و دو سال .

--> [ ( ) ] خاصه كارداران او كه همه از كسان وى بودند برنجيدند و از بدعتها كه در اسلام با ديد آمده بود برآشفته بودند و امر بمعروف ميكردند ولى كارداران عثمان خاصه معاويه آنان را بفتنه‌جوئى منسوب داشتند و آزار كردند و عاقبت هم فتنه برخاست و اين هم يكى از خطاهاى كارداران عثمان بود كه اين مردم را از كوفه بشام و از آنجا بحمص نفى بلد كردند ! [ ( 1 ) ] كذا فى الاصل ظ : سفها [ ( 2 ) ] و هو كنانة بن بشر التجيبى [ ( 3 ) ] اصل : مردى ، بقياس اصلاح شد [ ( 4 ) ] اصل : مردمان بن عياص - از طبرى اصلاح شد [ ( 5 ) ] ص : سودان بن حمران [ ( 6 ) ] كذا فى الطبرى متن : قشر