ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

283

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

باز آمد ، و خمس و فتح نامه سوى عثمان رضى اللّه عنه فرستاد ، و بعد ازين بپارس اضطراب افتاد و عبيد اللّه [ 1 ] بن معمر را بكشتند ، و عثمان رضى اللّه عنه عبد اللّه بن عامر را بفرستاد باصطخر و بسيارى مردم را بكشت به خون او ، پس نامه فرستاد بعثمان كه اينجا اميران بسيارند ، و ولايت فراخ است ، عثمان پنج امير ديگر بر آن نواحى نصب كرد ، [ سال بيست و نهم ] ( 184 - ب ) سال بيست و نهم : به حج رفت ، و بر منا روز عرفه سراپرده بزد و نماز پيشين چهار ركعت كرد و مسلمانان را آن كار عجب آمد ، عبد الرحمن بن عوف گفتا ما با تو بيعت بر سنت پيغامبر كرده‌ايم و ابو بكر و عمر نماز دو ركعت كردند ، عثمان گفتا ايشان ايذر مسافر بودند . نماز مسافران بايست كردن ، و مرا اينجايگاه خانه و سراى و ضياع است و مقيمم ، نماز مقيمان بايد كردن ، و همين سال بمدينه مسجد پيغامبر را عليه السلام بار شكافت كه از خشت و چوب خرما كرده بودند ، و ابو بكر و عمر در آن زيادتى نكردند پس عثمان ديوار آن را به سنگ برآورد و ارزيز ، و منقش كردند سخت عظيم نيكو از سيم ، و در آن تكلفها كردند ، و سقف از ساج و ستونها [ ى ] سيمين بپاى كردند ، و زيادتها كرد بسيارى ، چنانك هنوز بجايست [ سال سىام ] سال سىام از هجرت : مردمان خوراسان [ 2 ] مرتد شدند ، و عبد اللّه عامر را بفرمود تا از پارس آنجا رود و سعيد بن العاص را [ فرمود تا ] با سپاه بصره برفت و بهم رسيدند ، و گرگان [ 3 ] و طبرستان و تميشه و ديگر جايها گشاده شد دوم بار ، و هم اندرين سال وليد بن عتبه را حد زد كه خمر خورده بود ، و از كوفه باز كرد . [ 4 ] و پيغامبر را انگشترى بود سيمين و بر نگين نقش كرده بسه سطر : محمد رسول اللّه : و بدان نامها را مهر نهادى ( 185 - آ ) و بعد از پيغامبر بابو بكر صديق رضى اللّه عنه رسيد و باز بعمر خطاب ، و بعثمان رضى اللّه عنهما ، و از دست او اندرين سال بچاه آب اندر افتاد ، عثمان سخت عظيم تافته شد ، و بفرمود تا همه آب آن چاه را و بسيارى گل بركشيدند پيدا نيامد . و همين سال بود كه بو ذر غفارى را به ربذه [ 5 ] فرستاد و آنجا

--> [ ( 1 ) ] متن : عبد اللّه [ ( 2 ) ] اين املا در قديم مرسوم بوده است [ ( 3 ) ] متن : كردان [ ( 4 ) ] متن : گرديد [ ( 5 ) ] متن : بريده .