ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

278

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

تا بعضى بحرب ، و بعضى به صلح و جزيت گشاده شد ، و خواستها جمع كردند و حق الخمس با فتح نامه بمدينه فرستادند . و همين سال بيست و دو عبد الملك بن مروان و يزيد بن معاويه بزادند . فتوح پارس چون سال بيست و سه درآمد ، عمر ، مجاشع بن مسعود الثقفى را و عثمان ابن العاص را و حكم بن العاص را و ساريه بن زنيم الديلى [ 1 ] را سوى پارس فرستاد بشهرهاى بزرگتر ، و همه ظفر يافتند ، و آنجا بودست كه ساريه را با كافران حرب بود ، و عمر روز آذينه بر منبر بود و خطبه همى كرد و گفت من دوش در خواب ديدم كه ساريه با كافران حرب كردى و شك نيست كه اكنون اندر حرب‌اند ، پس زمانى فرو ماند و گفتا مرا بدل چنان فراز همى آيد كه ساريه را كافران ستوه همى كنند ، و اگر پشت بكوه باز دهد بهتر باشد ، و پس بانگ بكرد و گفت : يا سارية الجبل الجبل [ و ] بفرمان خداى تعالى بشنيدند و همه سپاه گفتند آواز [ عمر ] است ، و همچنان كوه پناه گرفتند ، و بعد از آن چون آمدند همان روز درست آمد كه عمر خطاب گفته بود بر منبر ، و اين ( 182 - آ ) سخنى [ 2 ] معروفست ، و بعضى گويند بحرب نهاوند بودست ، و اندر تاريخ احمد بن يعقوب هم بنهاوند گويد [ 3 ] و شكافى در سنگ پيداست كه آن را زيارت كنند ، و گويند آواز عمر خطاب از آنجا بيرون آمد ، اما در تاريخ جرير چنين است و در بودن اين سخن شك نيست ، و خداى تعالى عالم تركه كدام جايگاه بود . فتح كرمان سپاه را با عبد اللّه [ بن عبد اللّه عتبان و ] سهيل [ 4 ] بن عدى آنجا فرستاد و بسيارى شهرها گشاده شد ، و خمس و فتح نامها بعمر خطاب رسيد و بدان شادمان گشت .

--> [ ( 1 ) ] متن : سارية بن رستم الديلمى ! [ ( 2 ) ] ظ سخت [ ( 3 ) ] و طا كا : در حرب فسا و دارابجرد ( ك : ج 3 ص 16 ) ( ط : ج 5 ص 5 ) [ ( 4 ) ] متن با عبد اللّه بن معطل . طبري : قصد سهيل بن عدى الي كرمان و لحقه عبد اللّه . . . ( ص : 6 )