ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
271
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و شش ماه و هفده روز بود ، اول روز كه خطبه كرد او را گفتند يا خليفت خليفت پيغامبر خداى ، گفت اين نام عظيم دراز است شما مؤمنين [ ايد ] و من امير شما ام ، مرا امير المؤمنين خوانيد ، و آن قاعده بماند ، و اندر تاريخ احمد ابن يعقوب خواندهام كه در [ سنهء ] ثمان عشر ابو موسى الاشعرى نامه بعمر خطاب نوشته بود و مخاطبت كرده : لعبد اللّه عمر امير المؤمنين . عمر گفت و اللّه كه چنين است بندهء خدايم ، و عمر نامم ، و امير مؤمنانم ، از آن [ پس ] او را امير المؤمنين خواندند . و پيش از آن او را خليفت خليفت پيغامبر گفتندى ، و نخستين كارى [ كه كرد ] مثنى را بعراق باز فرستاد ، و بعزل خالد چنانك گفتم كس بشام فرستاد . و ابو عبيده بشام شهر دمشق را حصار داد سيزده ماه ، تا جزيت قبول كردند ، و اللّه اعلم ، و ابو عبيدة الجراح خمس [ 1 ] آن سوى عمر رضى اللّه عنه فرستاد . و چون سال چهاردهم اندر آمد يزدجرد را بپادشاهى بنشاندند ( 178 - آ ) و همه عجم تن اندر كارزار كردن و دفع عرب نهادند ، و بشرح در آخر اين كتاب توان گفت در پادشاهى ايشان . اما فتوح كه در عهد امير المؤمنين عمر بود بدين نسق كه ياد كنيم : بعضى در شام و بعضى در عراق ، و همواره اين دو طرف خالى نداشتى از سپاه ، و سالى اينجا غزو فرمودى و ديگر سال تا اين سپاه بياسودى بدان جانب ، و همين ترتيب كرد تا اسلام در همه عالم پراكنده شد ، پس مثنى از عراق بيامد ، و عمر را خبر كردند از حديث عجم ، و امير المؤمنين عمر خطبه كرد و گفت خداى تعالى پيغامبر را گفتست كه عجم و مشرق و مغرب گشاده شود ، و دين اسلام پذيرند ، و حق تعالى وعدهء خود خلاف نكند ، بسازيد جهاد را ، و هر كسى كه اجابت كند اميرى عراق او راست ، ابو عبيدة بن مسعود الثقفى اجابت كرد [ 2 ] و مقدار چهار هزار مرد از مبارزان با وى مساعدت كردند ، و سوى عراق فرستادشان ، و او را با جباران مهتر
--> [ ( 1 ) ] متن : خمر [ ( 2 ) ] ط و ك : ابو عبيد و گويند : سعد بن عبيدة الانصارى و سليط بن قيس نيز با ابو عبيده داوطلب شدند .