ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

مقدمهء مصحح 23

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

را به كار برده ، مثال : « تو بخواب ديدى كه درختى بسيار شاخ سر اندر آسمان كشيده بودى . . . پس فرشتهء از آسمان فرود آمدى و شاخها بريدن گرفتى تا آواز آمدى كه بهرى بگذار پس تيشه بستاندى . . . الخ » ( ص 442 - 441 ) و فعل‌هاى : كردمانى و كردتانى و كردتى و كرديت درين كتاب نيست . خلاف قاعده‌ها ديگر : اعراب كنيه‌ها و ماه‌هاى عربى چون ذى الحجه و ذى القعده و نامها چون : ذو الحاجب رعايت نشده ، و الف و لامهاى زايد چون : ابو المعشر - و عبد الشمس و عبد المناف را حذف نكرده است . و يك جا بجاى اردشير ارده‌شير آورده است با هاء بعد از دال - و جاى ديگر فارسي را به عربى اضافه كرده چون : نقش نگين الخاتم . و بجاى گسسته ، گشسته و بجاى نسناس نشناس و بجاى نبشتن نبيشتن ، و درازنائى با ياء مصدري عوض درازناى كه خود معنى مصدرى در آن محقق است و به معناى طول است در برابر پهناى بمعنى عرض و ياى مصدرى ضرورت ندارد . ديگر : طيره بمعنى مصدرى با آنكه على الظاهر معنى آن وصفى است ، چنان كه بيهقى مكرر آورده است كه : « فلان طيره شد » يعنى باصطلاح امروز كوك شد ، ولى درين كتاب گويد : « خالد از طيره چندان بگشت كه اندازه نبود » ( ص 267 ) و مطابق قياس بايستى در اينجا بجاى طيره طيرگى با ياى مصدرى آورده باشد - هر چند بسماع نرسيده است . ديگر : ما وراء النهر را يك جا ماوراى النهر و جائي ماورى النهر و جائى ماور النهر ، نوشته كه اين اخير بضرورت شعرى است . منوچهرى گويد : يك مرغ سرود پارسى گويد * يك مرغ سرود ما وراء النهرى ديگر : صده ، بجاى سده جشن معروف كه آن را همه با سين مهمله ضبط كرده‌اند و اينجا چند بار با صاد نوشته است . ديگر : ( اعلى كلمتها ) را ( اعلا كلمتها ) و ( علي الولاء ) را ( على الولى ) با ماله ضبط كرده است . ديگر : اضافهء زمانى با حذف اسم زمان ، چون « قباد كاوه با بعض ازين بزرگان جدش هنوز بجاى بود » ( ص 90 ) يعنى : ازين بزرگان عهد جدش هنوز بجاى بودند . ديگر : مسامحه در ذكر صحيح اسامى ، از قبيل : جرير بجاى محمد بن جرير - يا بجاى تاريخ محمد بن جرير - يا وصيف خادم ابو ساج بجاى وصيف خادم محمد بن ابى ساج يا : ابو ساج بگريخت - يعنى : وصيف غلام محمد بن ابى ساج بگريخت ( ص 369 ) و غيره ، كه گاهى از حدود طبيعى قديم كه پدر را بجاى پسر ذكر ميكرده‌اند تجاوز مىكند . ديگر : استعمال لفظ ( عجمى ) بجاى ساده و جاهل و روستائى دور از تمدن ، چنان كه در مورد وشمگير گويد : « از جانب گيلان برى آمد و سخت عجمى بود . . . الخ »