ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
مقدمهء مصحح 24
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و قصه سكنگبين ( ر ك : ص 389 ) ديگر : مختلف - بجاى مخالف : « و از هر نوع جانور آفريد مختلف يك ديگر . » ( ص : 1 ) بطريق اضافه يعني مخالف يك ديگر . . . ديگر : مصور - مرادف معلوم : « اگر چه اين كتابها كه نوشتم هيچ موافق يك ديگر نيست و سبب آن گفته شود ، هر چه مصور و معلوم گشت تأليف كرده شده » ( ص : 3 ) كه شايد مصور غلط و اصل آن ( مقرر ) باشد . بدينارها - ترجمهء مدّثّر - كه پارچهء دينارگون يا داراى گلهاى زرد به شكل دينار باشد . كه حمزه ذكر كرده است . ر ك : ص 33 . ديگر : جملاتي كه بسبب بدى ترجمه از قاعده و سياق فارسى بيرون رفته و به عربى هم شباهتى ندارد بسيارست كه ذكر آنها موجب اطنابست و جملهائى نيز دارد كه معنى آن بغايت پيچيده است مانند اين جمله در صفحه 42 : « بعضى گويند طوفان بعهد وى بود به زمين شام اندر همچنين هيچ اصلى نيست كه به همه عالم بوده است و بگاه فريدون خليل الرحمن بود عليه السلام نه نوح همه از جمله محالاتست » ! و ازين عبارت كه از خود مؤلف است ، چه برمىآيد ؟ جز اينكه به زحمت ميتوان چنين پنداشت كه ميخواهد بگويد كه : بعضى گويند طوفان نوح در عهد فريدون بوده است و اختصاص به زمين شام داشته و در همهء زمين طوفان نبوده است ، آنگاه گويد : هيچ شكى نيست كه طوفان عام و به همه عالم بوده است و نيز فريدون معاصر ابراهيم خليل الرحمن است نه معاصر نوح ، آنگاه گويد : همهء اين روايات يعنى عام نبودن طوفان و همعصر فريدون بودن نوح ، همه از جملهء روايات محال است ! و ازين قبيل جملها درين كتاب كم نيست . بعضى جملها بر خلاف قياس زبان فارسى است كه بايستى هر جمله كوتاه بوده و بعلاوه بفعل ختم گردد ، چنان كه در كتب فارسى فصيح مانند بلعمي و گرديزى و كليله و دمنه و گلستان سعدى و غيره پيداست ، درين كتاب مانند تاريخ بيهقى و تاريخ سيستان گاه بگاه بسبب استغراق در متون عربى بوقت ترجمهكردن ، جمله شبيه بجملات عربى شده كه هم جمله طولانى است و هم باسم ختم ميگردد ، مثال از صفحه 317 : « كسانى كه وحى نوشتندى و نامها و هر چيز عمر و عثمان و على بودند رضي اللّه عنهم و خالد و ابان ( اينجا دو سطر اساميست ) و عبد اللّه بن سعد بن ابي سرح كه مرتد شده و چون فتح مكه بود باز اسلام آورد و معاويه و ( يك سطر اسامى ) ابى بن كعب از انصار اين جماعت بودند نويسندگان رضى اللّه عنهم » اين جمله شش سطر كتابست و جملات معترضه در ميان دارد و عاقبت هم بفعل ختم نشده است و كاملا از اسلوب و سبك تحرير نثر فارسى بيرونست . مثال ديگر از صفحه 326 :