ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

202

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

چنان راند كه گفت قارون مرا مال و نعمت داد ، و گفت چنين گوى ، و حاشا كه پيغامبر خداى زنا [ 1 ] كند ، موسى را آب در چشم آمد ، خداى تعالى زمين را بفرمان موسى كرد ، پس موسى گفت اى زمين او را بگير ، و قارون تا به زانو به زمين فروشد ، زنهار مىخواست ، و موسى ميگفت : اى زمين بگير ، تا قارون تمام به زمين فروشد ، چنانك ناپديد شد . و موسى عليه السلام باز دعا كرد تا سراها و گنجهاء قارون جمله به زمين فرو شدند ، و بعد ازين قصه مصاحبت موسى بود با خضر عليه السلام ، و آنچ گفت تو طاقت صحبت [ و ] صبورى ندارى : إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً . چون خضر كشتى را سوراخ كرد و كودك را بكشت و ديوار خراب را بر [ 2 ] كرد و عمارت [ 3 ] [ كرد و موسى هر يك را اعتراض ] مىكرد ، و خضر گفت : هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ پس موسى هر يك را كه اعتراض كرده بود جواب از خضر شنيد ، كه كشتى را بعيب كردم تا ملك نستاند كه ظالم است ، و غلام را پدر و مادر مؤمنند و او كافر بود ، و به زير ديوار خراب گنجى نهاده است كه روزى فرزندان [ آن ] مرد صالح خواهد بود آن را بعمارت كردم ، بعد از آن خداى تعالى فرمود تا بحرب جباران رود ، با بنى اسرائيل برفتند و اندر بيابان فلسطين ( 132 - ب ) كه آن را تيه خواندند ، موسى را گفتند تو برو با خداى خويش كه ما ايذر همى باشيم ، چنانك خداى تعالى فرمود : فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ ، و اين آن وقت گفتند كه جاسوسان باز آمدند و صفت جباران و عوج بن عناقه مىگفتند ، و عهد بشكستند كه بهم كرده بودند بنا گفتن اين سخن [ 4 ] ، پس موسى دعا كرد بريشان ، و گفت : فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ . پس موسى عصا برگرفت و با هرون برفت ، و بنى اسرائيل روى بمصر بازنهادند و سه روز مىرفتند چون نگه كردند هم بر جاى بودند ، چهل سال در آن بيابان بماندند از دعاى موسى ، و از آن روى موسى و هرون نزديك عوج رسيدند و گويند بالاى موسى

--> [ ( 1 ) ] در كلمهء ( زنا ) هر دو جا قلم برده‌اند و ظ در اصل : زنه بوده است املائي از : زنى [ ( 2 ) ] كذا . ظ : ؟ ببران ؟ كرد . [ ( 3 ) ] ظ اينجا جمله‌اى حذف شده شبيه اين كه اضافه شد . [ ( 4 ) ] مراد جواسيس است كه عهد كرده بودند خبر جباران و عوج را بقوم نگويند و اين عهد شكسته شد و خبر گفته آمد ( طبرى )