ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

182

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

كتاب بجايگاه بعضى از شرح از نظم [ 1 ] بيامد ، بس ابليس آدم را عليه السلام ديگر باره بفريفت از جهت فرزند تا نامش به دو منسوب گردد : عبد الحرث ، و اين بعد از آن بود كه حق تعالى بيت المعمور بفرستاد آنجايگاه بنهادند كه امروز كعبهء معظم است ، و جبرئيل آدم عليه السلام را نمود تا آنجا رفت و طواف كرد ، و حوارا باز يافت آنجا كه عرفاتست و ازين سبب را نام عرفات نهادند كه او را باز شناخت ، و بعد از آن آدم را فرزندان آمدند ، بيك شكم نر و ماده ، و ازين بطن ماده بدان نرينه ديگر ( 117 - ب ) دادى و آن ماده را بدين پسر دادى ، و چون صد و سى سال از عمرش بگذشت ، قابيل هابيل را بكشت ، از جهت خواهر ، گفت من خود اين را خواهم كه هم بطن منست ، و بدان كينه كه قربان هابيل قبول افتاد ، و آدم خواهرش را بوى داد ، او سنگى بر سر هابيل زد و كشته شد ، و ندانست كه به دو چه مىبايد كردن ، و او را در دوش گرفت ، و مىگردانيد ، تا خداى تعالى دو كلاغ را بفرستاد تا يكى ديگر را بكشت ، و پس بمنقار زمين بكند ، و در زير خاك كرد ، قابيل گفت همچنان كنم ، و آيت قرآن مجيد بدان ناطق است قوله تعالى : فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ ( الآيه ) و چنين گويند كه بعد از آن ابليس فرزندان قابيل را گفت آتش قربان هابيل را از آن سوخت و بپذيرفت كه هابيل او را سجده كردى ، پس ايشان آتش پرستيدن پيشه گرفتند ، و ابتدا از آن عهد [ بود ، ] پس به آخر عمر ، آدم را فرزندى آمد ، ويرا شيث نام نهاد و معنى آن هبت اللّه باشد ، شيث سريانى است ، و چون آدم به حج رفت ، سالى از پس كوه عرفات ، جبراييل عليه السلام بفرمان خداى تعالى تا وقت آنكه آدم خواست كه بخسبد بوادى النعمان ، هر چه ذرية آدم خواست بودن تا قيامت ، از صلب او بيرون آورد و آدم ( 118 - آ ) بديد ، و آدم بريشان بهستى خداى تعالى گواه گرفت ، قوله تعالى وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى ، و آن روز آدم را صلوات اللّه و سلامه عليه صد و بيست فرزند نرينه بودند و ايشان را به دو قسمت كرد [ 2 ] ، اصحاب اليمين را گفت ، هؤلاء فى الجنة و لا ابالى ، و

--> [ ( 1 ) ] كذا ؟ . . [ ( 2 ) ] اصل : كردند - ظ : كرد - و فاعل خداى است . ر ك حاشيه ( 1 ) ص 183