ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

178

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

زد اعرابى را و درويش [ 1 ] خون‌آلود گشت ، و پيش امير المؤمنين عمر رفت ، و قصاص خواست ، عمر او را بخواند و باز پرسيد . جبله چنانك بود بگفت ، عمر گفتا معترف شدى ، قصاص واجب گشت ، جبله پادشاه بود ، گفت من و اين اعرابى مجهول يكسانيم هر دو ؟ و مهتران عمر را گفتند او مردى بزرگست [ 2 ] نشايد ، عمر گفتا خداى تعالى همه را در قصاص برابر كردست ، و بعد از آن جبله از بدبختى با جماعت برفت ، و مرتد گشت ، و پيش ملك الروم شد ، و آن را قصه‌ايست كه رسولى از مسلمانان آنجا شد ، و جبله را ديده بود بدان كامكارى ، و شعرها گفته بود ، و دريغ خورده بر اسلام ، و حسان بن ثابت را تحفه فرستاد از روم ، خود بجايگاه گفته شود ، و اين جبله به بالا دوازده شبر بود ، و ملك ايشان سپرى شد . جملت پادشاهان آل جفنه سى ( 115 - آ ) و دو پادشاه بودند به مدت سيصد و يك سال اندر ، [ 3 ] و اللّه اعلم بالصواب . فصل پنجم اندر نسق ملوك كنده و اخبار ايشان بر اجمال حجر آكل المرار بن عمرو بن معاوية بن ثور بن مربع [ 4 ] و تبع او را چنانك گفتيم به زمين معدّ فرود آورد ، و حجر نيكو سيرت بود ، در فرمان دادن ، و بماند تا خرف شد ، و دما بن الهيولة [ 5 ] السليحى را بكشت [ و زياد ] صاحب ( ؟ ) متغلب بود در پادشاهى آل جفنه ، و اين سياقت از اخبار كنده [ 6 ] منقولست ، و اللّه عليم خبير . الحرث بن عمرو بن حجر المقصور [ 7 ] بعد از وى الحرث المقصور [ را ] قباد بن فيروز بركشيد ، كه او را بسيارى معاونت كرده بود بر اصحاب مزدك ، و بدين سبب پادشاهى حارث قوى گشت ، و پسرانش پراكنده شدند ، ايشان را بر تميم ، و اسد ، و بكر ، و ثعلب ، و قيس پادشاه كرد و هرچ از قبايل نزار بنجد مقام كردندى در پادشاهى

--> [ ( 1 ) ] ظ : و رويش . [ ( 2 ) ] متن : بزرگشت ! [ ( 3 ) ] حمزه : فلبثوا مدة ستمائة و ست عشرة سنة ( 81 ) [ ( 4 ) ] اصل : بىنقطه حمزه : . بن عمرو معاوية بن ثور بن مرتع ( 92 ) [ ( 5 ) ] حمزه : زياد بن الهيولة السليحى . . . سطر بعد : ذياد [ ( 6 ) ] حمزه : منقولة من كتاب اخبار كنده . . [ ( 7 ) ] حمزه : الحارث المقصور بن عمرو .