ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

179

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

حارث بودندى ، و سالها بماند تا كسرى نوشروان منذر بن ما [ ء ] لسما را بر عرب پادشاه كرد ، و اين اخبار خود بعضى ياد كرده شده است ، و رفتن امرؤ لقيس الشاعر بروم ، و آن قصه همه بدين وقت بود ، پس چون حارث از منذر بگريخت ، [ 1 ] و منذر پسرش را بكشت ، بنو كلب بمسحلان بر حارث افتادند و كشته شد . [ 2 ] و از آن پس پسرانش با هم در ( 115 - ب ) خلاف افتادند ، و منذر همه را هلاك كرد ، و رياست بنى كنده با بني جبلة بن عدى بن ربيعة بن معاوية الاكرمين افتاد ، و بعد از آن معدى كرب بن جبله ، و بعد او قيس بن معدى كرب ، باز پسرش اشعث بن قيس ، و آنست كه با هفتاد مرد از اشراف بنى كنده ، سوى پيغامبر صلوات اللّه عليه مسلمان شدند و ذكر اخبار فرزند ايشان [ 3 ] اندر روزگار اسلام بودست . ذكر ايشان كه درين عهد بر ديار عرب فرمان دادند : حمزهء اصفهانى در تاريخ گويد كه چند مرزبان بر ديار عرب از پارسيان فرمان دادند پراكنده ، كسانى را كه بيمن ذكر كرده شد و ديگر سخت : بر زمين كنده و حضرموت فرمان داد ، و شرح نكردست كه اندر چه ايام . سينداد : بر جايگاه سخت بنشست ، و قصر ذى الشرفات وى كرد ، چنانك شاعر گفتست و بضرورت دال را ذال گفت [ 4 ] اهل الخورنق و السدير و بارق * و القصر ذى الشرفات من سينداذ [ 5 ] الهامرز [ 6 ] بن ادركوف : [ 7 ] امير لشكريان بود در حرب ذى قار ، و آن [ 8 ] از بزرگان سپاه خسرو پرويز بوده است ، فنابرزين بن ونگهان [ 9 ] متولى بود انچ متصل ليف [ 10 ] است از حيره تا حدود بحرين ، و عرب او را جبارين [ 11 ] خواندند . ساسان بن روزبه

--> [ ( 1 ) ] حمزه : ولى علي اليمن المنذر . . ( 93 ) [ ( 2 ) ] متن : شدند . . حمزه : فوقع عليه بنو كلب بمسحلان فقتلوه . [ ( 3 ) ] ظ : فرزندانشان . [ ( 4 ) ] ظ : ذال را دال گفت ، چه قصيده بقافيهء دالست نه ذال بعلاوه در عصر مؤلف ذال معجمه معروف بوده است [ ( 5 ) ] حمزه : سنداد ( 90 ) [ ( 6 ) ] كذا حمزه و طبرى و فى اصل : العام [ ( 7 ) ] حمزه : الهامرز بن آذركر . [ ( 8 ) ] ظ : واو [ ( 9 ) ] اصل : بىنقطه ، حمزه : فنابرزين و هونگهان و ونگهان در اصل : ( و يونگهان ) است و ( و هونگهان ) هم همان است . [ ( 10 ) ] حمزه : متوليا على ما يلي الريف من الباديه ( ص 91 ) [ ( 11 ) ] حمزه : خنا برزين .