ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
171
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
( 110 - ب ) است ، آنك كيد او در تضليل [ 1 ] بود ، و اندر عهد او مولود پيغامبر بود عليه السلام ، از بعد او پسرش يكسوم ، پادشاهى كرد ، و سيرت ايشان زشت گشت در يمن ، و بيداد پيشه گرفتند [ و ] مسروق پس از وى پادشاهى كرد [ و ] سيف بن ذى يزن فرياد [ 2 ] سوى كسرى نوشروان برد ، و اندر كتاب الفتوح [ 3 ] چنين روايتست كه غلبهء حبشه در عهد قباد بن فيروز بود ، و مدت هفتاد و دو سال پادشاهى كردند اين جماعت : ارباط [ 4 ] بيست سال ابرهه بعد از كشتن ارباط بيست و سه سال يكسوم بن ابرهه هفده سال مسروق دوازده سال ، و اندر تاريخ جرير چنان خواندهام كه ابرهه ملك يمن بگرفت ، و ملك حبشه ارباط [ 4 ] را به پادشاهى فرستاد ، ابرهه گفت حرب كنيم هر دو بنبرد ، [ 5 ] و هر كه چيره گردد پادشاهى او را باشد . و همچنين كردند پس غلامى از آن ابرهه بود نامش عثو [ ه ] [ 6 ] ناگاه چون ايشان برآويختند ، آن غلام حربهء بينداخت و ارباط را بكشت ، و اين كار ابرهه فرموده بود . پس ملك حبشه ازين خبر تافته شد ، و خواست كه بيمن آيد ، ابرهه رسول فرستاد و عذر خواست ، و بندگى و طاعت دارى پيدا كرد ، ملك حبشه رفتن بيمن باطل كرد ، و گفت من سوگند خوردم ( 111 - آ ) كه خون او بر خاك يمن بريزم ، و پاى بر آن نهم ، ابرهه رگ زد و خون در جائى كرد ، و انبانى خاك يمن بفرستاد تا خون بر آنجا ريزد ، و پاى بر آن نهد ، تا سوگندش راست گردد و همچنان كرد ، و گويند نخست بفرستاد با رسول ، و گفتا شنيدم كه ملك چنين سوگندى خورده است ، اكنون مرا آن قدر نباشد كه ملك ايذر رنجه شود ، و من همان بندهام ، ملك عجب داشت از پيش بينى ابرهه ، و از وى خشنود شد ، و از بعد اين آن بود كه سيف ذى يزن داد [ خواست از نوشروان ] [ 7 ]
--> [ ( 1 ) ] ترجمهء حمزه است و اشاره است بآيهء قرآن در سورهء فيل [ ( 2 ) ] اصل : فرمان حمزه گويد : فخرج مستغيثا بملك الفرس . [ ( 3 ) ] حمزه : اصبته فى كتاب من كتب الفتوح ( 89 ) [ ( 4 ) ] طبرى : ارياط ( ارباط ) . حمزه : ارباط . دينورى : ارباط [ ( 5 ) ] نبرد . در پهلوى و درى قديم بمعنى : برابرى و مقابلتست [ ( 6 ) ] طبرى : عتوده ، ( ح : عنوده ) بفتح اول و سكون ثانى و فتح واو و دال بر وزن غمكده [ ( 7 ) ] بقياس اضافه شد .