ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
مقدمهء مصحح 19
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
93 ) هم پهلو و بهم پهلو - يعنى پهلو بپهلو و قرين ، مثال از ص 457 : « و او را هم آنجايگاه هم پهلوى هرون الرشيد دفن كردند » و اين لغت مكرر شده است . 94 ) هندوان - بجاى ( هندوستان ) مكرر شده است ، ر ك : ص 42 - 43 - 55 - 72 - 273 - و اين كلمه درست به طرز استعمال زبان پهلويست كه همه جا بجاى هندوستان هندوكان مياوردهاند ، و چون كافهاى آخر كلمات پهلوى كه بعد از الف جاى داشته در زبان درى حذف مىشود هندوان شده است . گاهى هم ( هندوستان ) آورده است . 95 ) وقت بايست - ( بطريق اضافى ) بمعنى ( عند الحاجهء ) عربى ، مثال از ص 80 : « و بوقت بايست در شبانهروزى شصت بار مباشرت كردى » . 96 ) و هستى - ( ؟ ) بجاى ( ستارهشناس ) ص ( 420 ) 97 ) ياود - بجاى يابد - ص ( 510 ) 98 ) يانزده - چهيل - سيوم ، بجاى : يازده - چهل - سوم . صفحات : 172 - 365 و غيره 99 ) و مجموعى ديگر از لغات مثل : چفسيدن بجاى چسبيدن و بمعنى ( بدست گرفتن ) و ( دكان ) بمعنى تختگاه و سكو - و ده و ديه بهر دو املا و ( اژدرها ) بجاى اژدها و ( بدست ) بجاى وجب در پيمايش و كاوين عوض كابين و لغات ديگر . خصايص نحوى و صرفى ضماير - گاهى ضميرهاى پيوسته را جدا نوشته است مانند : « من امير شماام ، شما مؤمنينايد . در جهاناند . . و غيره » كه امروز اين ضماير را پيوسته نويسند و گويند : امير شمايم - شما مؤمنينيد - در جهانند ، و در خط پهلوى نيز ضماير : هوهم ، ( ام ) هوهى ( اى ) هوهد ( . . . ) هوهيم ( ايم ) ، هوهيد ( ايد ) . . هوهند ( اند ) جدا از فعل نوشته مىشده است . و نيز درين كتاب و در تاريخ سيستان ، گاهى ضمير مفرد مغايب را از روى احترام بصيغهء جمع مياورد - و ميتوان احتمال داد كه اين معنى از تصرفات كاتب باشد ، و ما هر جا چنان ديديم متن را اصلاح كرده ولى در حاشيه بدان اشاره نموديم . گاهى حرف اشاره يا موصول را كه بايد ( آن ) بياورد معرفه ضمير منفصل ( او ) آورده است ، مثال : « بيعت كنيد او را كه درين عهد است » ( ص 307 ) بجاى : آن را كه درين عهد است يعنى كسى را . . . و گاهى ضمير ( او ) براى غير ذوى العقول ، مانند : « اندر اول نام او يثرب بوده است » ( ص 483 ) و در ساير كتب قديم هم ديده شده است . گاهى نيز ضميرهاى زايد آورده است ، مثال : « مؤيد الدوله را مدت پادشاهى او هفت سال بود . . . » ( ص 395 ) و گاهى در مواردى كه فارسيان ضمير جمع را مفرد