ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

159

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

راه بيرون رفت ، و بر سرحد بيابان بيفتاد تا سپاه دشمن فراز رسيد ، او را پيش تبع ( 102 - ب ) بردند پرسيد كه چه مردى بدين حال ؟ گفتا وزير ملك چين بودم ، و عمر در خدمت او سپرى كردم ، چون در كار شما او را نصيحت كردم بطاعت داشتن ، مرا بدين زار [ 1 ] كرد ، واجب ديدم اندر آمدن كه او هيچ نينديشيد از شما ، و من سپاه را براهى نزديك بسر ايشان برم ، كه در بيابان بهفتهء آنجا بتوان [ 2 ] رسيد ، تا كينهء من از وى باز خواهد . شمر شاد گشت و گفتار آن پير راست پنداشت ، گفت چه بايد كردن اكنون ؟ چينى گفتا يك هفته آب و زاد و علف بر بايد گرفتن ، شمر بفرمود تا ده روزه برگرفتند ، و با گزيدگان [ 3 ] سپاه روى در بيابان [ 4 ] نهادند ، كه آن را هرگز كرانه كسى نديد ، و پيرمرد چينى را در پيش داشتند ، چون هفتهء بگذشت ، شمر گفتا چند ماندست ؟ گفت من شما را بحيلت آوردم ، و اين بيابان هرگز سپرى نگردد ، هر چه خواهيد همى كنيد ، و اين چينى هم آن ساعت بمرد ، و شمر فروماند ، و مردمانش از تشنگى و ضعيفى كه شده بودند مردن گرفتند [ 5 ] ، و منجمان شمر را گفته بودند كه مرگش در ميان دو كوه آهن باشد ، پس شمر از تف سوزش زمين زره بيفكند ، و بر سرش ( 103 - آ ) نشست ، و سپرى آهنين داشت ، آن را سايه كرد برابر آفتاب ، پس سخن منجم ياد آمدش ، گفتا شما تدبير خويش كنيد كه كار من ببود ، [ 6 ] و همان ساعت بمرد ، و ديگران همچنين ، مگر كسى كه بسرحدّ بيابان بودند كه بعد از روزگارى [ 7 ] بجانب [ يمن ] باز رفتند ، و اگر نه همه تباه شدند . و اللّه اعلم [ 8 ] . ملك ابى مالك بن شمر : خمس و خمسون سنة كاملة ، اهل يمن او را بيعت

--> [ ( 1 ) ] ظ : بدين زارى . . . بدين سان آزار [ ( 2 ) ] اصل : نتوان . بقرينهء ( يك هفته آب و زاد ) بعد تصحيح شد . [ ( 3 ) ] اصل : گذيده . . . معروف : گزيدگان با زاء معجمه است و گزيده در اصل پهلوى ( وژيتك ) با زاى پارسى است كه بعد زاء معجمه شده است و با ذال بىشك غلط است [ ( 4 ) ] ظ : بيابانى كه ياى مجهول و وحدت از آن بسياق اين كتاب حذف شده است [ ( 5 ) ] اين داستان را دربارهء چند نفر نوشته‌اند منجمله دربارهء فيروز ساسانى و اخشنواز پادشاه هياطله . و اتفاقا داستان شمر يرعش هم ساختگى است ! [ ( 6 ) ] كار من ببود ، باصطلاح قديم يعني : كار من گذشت [ ( 7 ) ] اصل : روزگارش بقياس اصلاح شد [ ( 8 ) ] اهل تحقيق اين داستان تبعان خاصه داستان شمرير عش و برادرش را گزافه دانند ، و با اسناد تاريخى متقنى كه از روم و ايران در دستست معقول نيست كه تبابعه اين دو كشور ايران و روم را به پيمايند و عالمگير شوند و اثرى در تواريخ همسايگان از آن نباشد ؟ !