ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

158

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

سمر بن افريقيس بن ابرهه بن الرائش ، و از آن سبب كه اندامش بلرزيدى او را يرعش خواندندى ، و از يمانيان حكايت كنند كه كتابهاى [ 1 ] او را صفت بزرگى بيرون از حدّ كنند و لقب او ذا القرنين بود ، و ايشان گويند اسكندر رومى [ را ] بدور جاى رفتن بشمر [ 2 ] مثل زده‌اند ، و ذو القرنين نخست او را لقب بوده است ، و القاب ملوك يمن ؟ جمله برين سانست ؟ كه : ذو المنار ، و ذو الكلاع ، و ذو نواس ، و ذو يزن ، و مانند [ آن ] ذو القرنين بدان گفتند او را كه دو گيسو بر پشت فروگذاشته بود ، و تاختن او بجانب مشرق رسيد ، و در كتاب سير گفتست كه گشتاسپ او را طاعت دارى كرد تا بگذشت ( 102 - آ ) و بسمرقند رفت و ديوار سغد ، و آنجايگه خراب كرد ، و آن را شمر كند ، گفتند اكنون نام آن سمرقند كرده‌اند ، و سغد خواندند در آن وقت ، و اكنون خود هر دو بهم نزديكست ، و بناها كردست بسيارى . و بر بنايى [ 3 ] از آن وى نوشته يافتند به زبان حميرى كه : بسم اللّه هذا ما بناه شمر يرعش لسيدة [ 4 ] الشمس ، يعنى اين بنا شمر كرد خداوند خويش را آفتاب [ را ] و اندران وقت كه ديوار سغد خراب كرد شعرى گفت كه اين بيتها در آن جمله بود . بيت : ايا شمر ابو كرب اليمانى * خليت الحيل من يمن و شام لناتى اعبد ام ذو علينا * بارض الصين من اهل السوام [ 5 ] و از آن جايگاه سوى چين رفت ، ملك چين اندر ماند به كار وى ، كه سپاهى عظيم داشت ، پس وزيرى بودش مردى پير گفت اين حيلت پيش منست ، و من از عمر نصيب برداشتم ، بازماندگان مرا نيكودار تا من جان فدا كنم ، و اين كار برآورم . ملك گفت هر چه خواهى چنان كنم ، پس بفرمود تا دست و گوش و بينى ببريدندش ، و بدان

--> [ ( 1 ) ] بايد اين كلمه محرف [ كارنامهاى ] باشد زيرا ترجمهء اين عبارت است : و رواة اخبار اليمن تفرط فى وصف آثاره ( حمزه 84 ) و يا : در كتابهاى خود او را . . . [ ( 2 ) ] در اصل با شين [ ( 3 ) ] اصل : بناى [ ( 4 ) ] اصل : لسيده الشمس حمزه : لسيدة الشمس ( ص : 84 ) [ ( 5 ) ] طبرى : انا شمر ابو كرب اليمانى جلبت الخيل من يمن و شام ، لاتى اعبدا مردوا علينا وراء الصين فى غثم و يام ( ن ل : عمر و رام - عشم - غنم ) فنحكم فى بلادهم ؟ به حكم سواء لا يجاوزه ؟ غلام ( طبع ليدن . ج 2 از حلقهء 1 - ص 910 )