ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

مقدمهء مصحح 17

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

81 ) مرگ ارجان - كه صحيح آن ( مرگ ارژان يا مرگ ارچان ) باشد يعنى مستحق مرگ . مثال از ص 243 : « پس از جهت كارى كه بر دست وى برفت كه به زبان پارسيان مرگ ا [ ر ] جان خوانند - يعنى موجب كشتن - بگريخت » توضيح آنكه ارچان كه امروز ارزان گوئيم در اصل به معنى لايق و مستحق است - و ارزانى و ارزانيان نيز از همين ريشه است و اولى بمعنى لايق و در خور ، و ثانى بمعنى كسانى است كه در خور و مستحق چيزى باشند - و همچنين كالاى ارزان يعنى كالائى كه لايق خريدارى شده است - و مرگ ارزان هم ازين ماده و بمعنى كسي است كه محكوم بمرگ شده باشد - و در كيش « مزديسنا » اعمالى است كه فاعل آن « مرگ ارزان » مىشود كه از آن جمله ارتداد است . و صاحب برهان قاطع اين لغت را « مركز راين ! » ضبط كرده و از جمله صدها لغاتى است كه از پهلوى بغلط خوانده شده و داخل كتاب كرده‌اند ! 82 ) معتمد سخن - بمعنى ثقه و طرف اعتماد - مثال از ص 494 : « ترسائى را بفرستاد تا آنجا بمسلمانى سر برآورد و تعبد . . . تا معتمد سخن گشت » يعنى سخن وى طرف اعتماد گرديد و موثق گشت . 83 ) مگر از - بمعنى ( به غير ) در استثناى مقدم - مثال از ص 455 : « مگر از على الاصغر هيچ فرزند نماند ، جمله بكربلا كشته شدند » يعنى از حسين به غير على اصغر كس نماند . و در جاى ديگر آن را در مورد استثناى منقطع و براى استدراك آورده ، مثال از ص 361 : « و بر اسپ ننشينند مگر بر خر و استر » و اين استثناى خاصى است كه نظير آن كمتر ديده مىشود . 84 ) نخستين - بمعنى ( فلما ) ى عربى ، مثال از ص 265 : « نخستين كه از پيغمبر فارغ شدند اسامه را بغزو فرستادند » يعنى همين كه - چون كه - و تاريخ سيستان در اين موارد ( يك راه ) آورده است و ما امروز گوئيم : بمحض آنكه . 85 ) نقم - بمعنى ( نقب ) ، ص 510 و به اين املا ديده نشد . 86 ) نگنده - نگندند : مؤلف اين لغت را بمعنى نوعى از گور كردن يا چال كردن اموات يا احيا آورده است - برهان ( نگنده ) را بر وزن فكنده با كاف فارسى بمعنى « بخيه و آجيدهء جامه و سوزنى ، و نيز بمعنى دفينه يعنى آنچه در زير زمين و غيره پنهان كنند » آورده است - و درين كتاب دو جا اين لغت آمده يكى در صفحه 74 كه ميگويد : « همه ( مزدكيان ) را بباغى به زمين اندر بكشت پايها بر بالا و تا به سينه به زمين در نگنده » باز جاى ديگر گويد : « بيست و سوم اين ماه قرمطى در مكه رفت و بسيارى از مسلمانان بكشت و چاه زمزم را از كشته پر كرد تا بگنديد و سه هزار كشته پيراهن كعبه افكنده بود ، چون قرامطه برفتند و ( كذا ) ايشان را همانجا بنگندند » ( ص : 375 ) و در هر دو مورد معنى چاله كردن مستفاد مىشود ، چه اگر مراد از مورد ثانى دفن