ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

132

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

شدش كه نه در خواب ديده است ، و گمان برد كه كار حكيمان و فسون‌گرانست ، كس فرستاد و ايشان را بخواند و از آن كار بپرسيد ، استادان بليناس را پيش ملك اندر سپردند ، و گفتند ما نخواستيم ، وى كرد و فسوس [ 1 ] داشت [ 2 ] ( 86 - آ ) بر ملك ، بليناس گفت من كردم ، و ايشان فرمودند ، ليكن مقابلت اين كار را چيزى سازم كه در عالم كس را نباشد ، پس طلسمى كرد كه از هر ؟ چهار ؟ سامان كه دشمن آهنگ ايشان كردى سوار طلسم از آن روى حركت كردى ، و آواز جلاجل برخاستى ، ملك بدان شادمان شد ، و سالها بماند تا بعهدى كه زن پادشاهى ، وقت [ 3 ] از دريا جوهرى همى خريد ، ملك بحرين گفت بها از آن جلاجل سوار يكى همى خواهم ، و آن مالها كه ببهاء آن همى دادند نستد ، زن فريفته شد ، و از آن سوار جلاجل بركند و بفرستاد ، و آن طلسم باطل گشت ، پس آن [ 4 ] ملك با سپاه قصد حرب كرد و آن شهر خراب كرد و پيروزى يافت ، و آن را قصهاست ، پس كار بليناس بزرگ شد ، و بروميه ، و عموريّه ، و مصر ، و بسيارى [ شهرها ] طلسمها كردست بدفع هر چيزى ، كه پادشاهان اندر خواستندى ، و بر سر منارهء اسكندريه آينه هم وى ساخت ، و هر يكى را عل حدّه [ 5 ] قصه هست ، كه چه ساخت ، و چه سبب را ، [ 6 ] و طالعى عظيم داشت درين كار ، و بسيار از صنعهاى او هنوز بجايست ، و از بعد صد و بيست سال از عمرش به شهر مصر بمرد . و اندر كتاب همدان چنان خوانده‌ام كه قباد او را بفرستاد بدفع آفات ، شهرها را طلسم ساختن ، و بهمدان سرما و كژدم و مار را طلسم كرد [ ا ] ند [ ر ] آن شير سنگين كه پيداست

--> [ ( 1 ) ] فسوس و افسوس بمعنى استهزاست . [ ( 2 ) ] در حاشيهء اين صفحه طلسمى اعدادي در حاشيه و سطورى در زير آن بوده كه محو و ضايع شده است [ ( 3 ) ] وقتي را با حذف ياء تنكير نوشته [ ( 4 ) ] در اصل : پس از آن ملك [ ( 5 ) ] املائى از ( على حده ) و در خراسان بجاى على حده ، على حدّه گويند [ ( 6 ) ] ر ك : الاعلاق النفيسه طبع ليدن ص : 126 ( بلونيوس الحكيم ) و البلدان لابن الفقيه طبع ليدن ص : 212 - 214 240 - 246 - 265 - 266 - 274 - 292 ( بليناس الحكيم الرّومي ) و كارهائي كه در ايران كرده است بامر قباد .