ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
127
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
عزم كرد كه مملكت شام او را باز گيرد ، يونانيان او را بكشتند ، و ديماطرنوس پادشاهى شام بگرفت ، و قلوفطرا [ 1 ] زنى بود علم دوست ، و همواره كتب افلاطون و بقراط و ديگر حكما جمع كردى و خواندى ، و پس ازين جماعت پادشاهى با روميان افتاد ، كه ايشان را صوفرمانرا [ 2 ] خوانند ، و چنان شنيدهام از لفظ معتمدى كه اندر زمين يونان [ حكيمى ] بود ازين حكيمان معروف ، افلاطون يا ديگرى ، و اللّه اعلم ، كه ذكر تحقيق نامش بر خاطرم فراموش گشتست [ و ] دانسته بود كه آب دريا غلبه خواهد گرفت ، و اغلب جزيرهاء يونان بحر گردد ، و روزگار آن شناخته بود ، از علم نجوم ، پس كتابى سخت [ 3 ] برساخت ، بر علمهاء شريف ، و در آنجا گفته بود كه چنان يافتهام كه بفلان سال اندر فلان ماه ، من زنده گردم بفلان جاى كه مرا دفن كنند و بسيارى علوم پيدا كنم اندر عالم ، واجبست بر پادشاه وقت و حكيمان و بزرگان و رعيت كه اندرين روزگار از جمله زمين يونان بدان جايگاه جمع شوند تا عجايب بينند ، پس اين كتاب در زمين بپراكند و شاگردان خويش را و پادشاهان را همين سخن بگفت و بدان جايگاه رفت ( 82 - ب ) كه نشان داده بود جزيرهء سخت عظيم بلند و خوش جايگاه بگزيد ، و پس بفرمود تا بر سر آن قبهء كردند ، تا اثر آن بجاى ماند ، و وصيت كرد كه او را در آن قبه دفن كنند ، و بوقت مرگ همچنان كردند و اندر دانش او بىگمان [ 4 ] بودند ، و خداوندان عقل متحير ، تا اين سخن چون تواند بود ، و اين كتاب همى خواندند چشم بر آن روزگار نهاده ، چون سالها بسيار بگذشت ، و وقت فراز رسيد ، آوازه در افتاد و علما [ ء ] وقت متحير تا چون تواند بودن ، و پادشاهان و رعيت جمع شدند بسيارى ، و عوام چشم همى داشتند كه اين ساعت زنده گردد ، و همه بر آن جزيره و قبه جمع آمدند ، پس چون آن وقت و آن ساعت فراز رسيد ، دريا بجوشيد و موج زد
--> [ ( 1 ) ] اصل : قلوفطرا . قلوقطرا ، هم خوانده مىشود - صحيح : قلوفطرا . معرب كلئوپترا [ ( 2 ) ] حمزه : ملوك يقال لهم ولد صوفر و الاسرائيليون يدعون ان صوفر هو الاصفر بن . . . اسحق ( سنى ص 46 ) و الظاهر : صوفريان [ ( 3 ) ] ظ : سخت بزرگ ساخت . [ ( 4 ) ] بىگمان ، لغت پهلوى است اصل آن : اپىگومان ، يعنى صاحب يقين . بمعنى وصفى .