ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

117

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

همى گرفت ، تا به شهر هتنا [ 1 ] برسيد دار الملك و قوياهور زط [ 2 ] بيرون آمد بحرب ، و كشته شد ، و برهمين پادشاهى بگرفت ، و هر كجا از نسب فانمين كسى را يافت بكشت ، مگر كسى كه نژاد پنهان كردند ، و بقصابى و نان پختن ، و چنين كارها مشغول شدند ، و برهمين همه هندوستان بگرفت ، و گويند دختر نول [ 3 ] بن فان بيش وى رفت ، و پندها دادش ، تا دست از كشتن فانمين بداشت ، و بزندان اندر همى كرد ، تا بسيارى جمع شدند ، و براى حسبتن وزيرها كردشان [ 4 ] چنانك كس ايشان را زن ندهد ، و نخواهد ، و نياميزد ، و بدين كار در پادشاهى بانگ كردند [ 5 ] ، و كار ايشان بدان رسيد كه را مشكرى ( 75 - ب ) پيشه گرفتند ، و اين رود زنان هندوان ، گفته است كه از آن نسب است و اللّه اعلم . حديث سوناغ : گويند كه برهمين از كشتن چندان مردم پشيمانى خورد ، گفت پرستيدن بر سر كوه بمردم كشتن بدل كردم ، پس روزى برهمنى نام وى خاسف بيامد ، و او را پندها داد ، برهمين گفتا همچنين است و من خود پشيمانم ، اكنون اين پادشاهى ترا دادم خاسف گفتا نه كار منست ، برهمين گفتا تو از من بپذير ، و كسى بر آن گمار از دست خويش ، پس خدمت كنندهء بود نام او سوناغ ، خاسف ويرا بپادشاهى بنشاند ، و بر همين بجايگاه تعبد خويش باز رفت ، و اين سوناغ داد و عدل بگسترد ، و سيرت نيكو گرفت ، و بماند پادشاهى در تخمهء وى ، تا پانزده كس بنشستند ، پس بيدادگر شدند ، و پادشاهى از ايشان [ برفت ] ، و اين در عهد گشتاسف [ 6 ] بود پادشاه عجم ، و بهمن بزندگانى گشتاسف گويد سپاه برد بهندوستان ، و بهرى بگرفت ، و از ديگر جايها هر كسى گوشهء بگرفتند ، و از آن نژاد نيز كس را ملكت نبود ، و بهمن ميان حدّ هندوان و ترك ، شهرى بنا كرد و قندابيل [ 7 ] نام كرد ، و ديگر

--> [ ( 1 ) ] فرشته پايتخت كوروان را كه بعد به تصرف پاندوان درآمد : هستتناپور ناميده و بايد متن : هستتناپور باشد . [ ( 2 ) ] ز ط نام طايفه‌ايست ( ر ك : حاشيه . 2 ص 107 . ) [ ( 3 ) ] ظ : نكل ( مهابهارتا ) [ ( 4 ) ] كذا . و ظ : به راى حسبتن وزيرها كردشان و بايد حسبتن نام وزيرى باشد كه براى او آن مردم را رها كرد [ ( 5 ) ] يعنى : اين معنى را در مملكت اعلام كردند و بخلق آگهى دادند . [ ( 6 ) ] در اصل : گستاسف با سين مهمله . [ ( 7 ) ] اصل قبايل و الصحيح : قندابيل . بالفتح ثم السكون و الدال المهمله و بعد الالف باء موحدة مكسورة ثم ياء بنقطتين من تحتها و لام . هي مدينة بالسند و هى قصبة لولاية يقال لها الندهه . . . و من قصدار الى ؟ قندابيل ؟ خمسة فراسخ و من قندابيل الى المنصوره ثمان مراحل و الى اللتان مفاوز نحو عشر مراحل ( ياقوت )