ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

110

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

از فرزندان فان ، و مهمتر ايشان چتهل [ 1 ] بود و ديگر بهمسين ، و سوم اجن ، [ 2 ] و چهارم شهديب [ 3 ] و پنجم نول ، [ 4 ] و هر يكى از اين برادران بهترى موصوف بوده‌اند و چنان حديث فان [ كنند ] كه او شكار دوست عظيم [ بودى ] و همه شب گرديدى به شكار جستن ، پس گويد جماعتى از برهمنان هندوان ، و زاهدان ، بر كوهى مقام داشتند و يكى مرد زاهد مستجاب الدعوة [ از ] ايشان روزى دو آهو را ديد كه با هم جفت گشتند ، زاهد را شهوت غلبه كرد ، و انديشيد كه اگر كام دل براند رسوا گردد ، پس دعا كرد تا خداى تعالى ويرا آهو ( 71 - آ ) گرداند ، و جفت گيرد و باز مردم شود ، تا رازش پوشيده ماند . و همچنين ببود [ و ] زاهد آهو گشت ، و يكى آهو ماده بچنگ آورد بشب اندر ، و با وى همى شوريد ، قضا را فان در آن ساعت آنجا رسيد ، تاريك [ بود ] ، بر بانگ آهو و شورش ، تيرى بينداخت ، و در آن وقت زاهد بر نشسته بود [ 5 ] تير بر شكمش رسيد و بيفتاد ، و بر صورت خود بازگشت ، و در خون همى غلتيد ، گفت يا رب آن كس كه شهوت بر من ببريد تو او را بوقت شهوت مرگ ده ، فان فرا رسيد ، آن حال

--> [ ( 1 ) ] چتهد هم خوانده مىشود . مهابهارتا : ( جدشتر ) و گويد پند را پنج پسر بود جدشتر ، و بهيم سين ، و ارجن كه مادر آنها ( كنتى ) نام داشت . و نكل ، و سهديو و مادر آنها ( مادرى ) و ظ چتهل مصحف جد شتر است و يا در اصل ( چتهدر ) يا ( چتهتل ) بوده است ؟ . [ ( 2 ) ] ص : ارجن [ ( 3 ) ] متن . شهديت بوده ، ولى بعدها شهذيب نوشته شده و آن درستست و با اصل مطابق‌تر است [ ( 4 ) ] نول بايد مصحف نگل باشد و گاف به واو بدل شده است . خواجه رشيد در جامع التواريخ در قسمت تاريخ هند كه از ابو ريحان نقل كرده فرزندان پاندو را ( جدسين ) و ( ارجل ) و ( سهابود ) و ( بهميس ) و ( نكل ) و در جاى ديگر از همان كتاب كه نقل مشوشى از مهابهارت است گويد : پنج پسر بندو را نام اين بود ( يوداستر ) ( ارژن ) ( بام سين ) ( نكل ) ( سهديو ) و هر پنج را باندو گويند و صد پسر فور را كورو [ ان ] خوانند . . الخ ( نسخهء خطى نگارنده ) در اصل كتاب تحقيق ما للهند از ابو ريحان در تحقيق كتاب حماسى مهاربهارتا گويد : بهارث عمله ( بياس ) بن ( پراشر ) فى ايام الحرب الكبير بين اولاد پاندو و بين اولاد كورو و يشار ( ص - 64 ) و نيز گويد : اولاد پاندو و هم خمسة : جذشتر ( بضم اول و فتح ثانى و سكون ثالث معرب ) رئيسهم ، و ارچن اشجعهم ، و سهاديو و بهميسين و نكل ( ص 201 ) [ ( 5 ) ] برنشسته بود ، يعني سوار بود ، در قديم اين فعل با اين تركيب مخصوص معنى سواريست .