ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

102

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

اين رسم بماند كه اگر كسى را زخم زنند نيارامد تا كينه باز نجويد و اگر همه عالم او را دهى از آنكار فرو ننشيند ، و كس يك ديگر را ياورى نكنند ، و چون فرزند بزايد ، پدرش شمشير بر شكم وى نهد ، گويد ميراث تو اينست ، و كشنده [ و ] بر حيلت و تا حفاظ باشند ، طالع مقام ايشان سرطان ( 65 - ب ) بودست ، و خداوند ساعت مشترى ، و اللّه اعلم . اخبار غز [ 1 ] ابن مسيل بن يافث ، پس غز بر كنارهء بلغار مقام گرفت ، [ 2 ] و آنجا كه اكنون زمين غزست ، و او را با ترك عمش كارزار افتاد ، و سبب چنان بود كه چون يافث بمرد اندر جيحون ، آن سنگ كه نوح عليه السلام او را داده بود غز داشت كه بوى سپرده بود ، برادران جمع شدند و هر كس خويشتن را خواست ، و بر آن قرار افتاد كه قرعه زنند ، غز [ با ] مكر و پر حيلت بود ، گفت فردا قرعه زنيم و آن شب همچنان سنگ بساخت ، از آن جنس نقشى بر آن كرده مجهول ، پس چون قرعه بزدند نام ترك برآمد غز گفتا تو سزاوارترى اى عم بدين سنگ ، و آن سنگ ساخته بوى داد ، پس چون مقام و جايها بساختند و صد و بيست سال برين كار بر آمد غز را پسران بسيار شدند ، و مهتر پسرش بيغو [ 3 ] نام بود ، اتفاق چنان افتاد كه ترك را به زمين خويش بباران حاجت آمد ، آن سنگ بيرون آورد و دعا كرد هيچ باران نيامد ، و خيره گشت ، و از حيلت غز آگاه گشت ، و بسال غز بزرگتر بود از عم ، پس نامه نوشت بغز و او را سرزنش كرد بدان كار ، غز پاسخها سخت كرد ، گفت دروغ همى گوئى و شما خداى را بيازرديد تا دعاى شما مستجاب نشود ، ترك گفت ( 66 - آ ) همانا كه چنين تواند بود ، بعد از روزگارى غز را به باران حاجت آمد آن سنگ كه نوح عليه السلام يافث را داده بود بيرون آورد و دعا كردند ، خداى تعالى ايشان را باران داد چون اين خبر ترك بشنيد حرب را بساخت ، و ميان ايشان كارزارها رفت ، و

--> [ ( 1 ) ] در اصل : غر ، [ ( 2 ) ] بلغارها در قرون اوليهء اسلامى در سواحل رود نيل ساكن بوده‌اند و رود اتيل بمناسبت سكونت آنان به ( ولكا ) كه ولكاو و لغا و بلغار باشد ناميده شد . [ ( 3 ) ] اين نام را بتقديم ياء مثناة تحتانى بر باء موحده نيز ضبط كرده‌اند .