ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
103
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
دشمنى خاست و بيغو كشته شد اندر حرب ، و آن را قصهاست ، ما را جز ذكر نسب و مقام مقصود نيست ، و ميان همه جنسها [ ء ] تركان و فرزندان يافث ، سبب دشمنى و كارزار هم از چنين جنسى و سببى خوار مايه بودست ! و هنوز كينه و حرب از ميان ايشان برنخاست و نخيزد هرگز ، پس چنين خواندهام كه چين سخت خردمند بود و دانا و بسيار چيزها بدست آورد و خاصيت آن بشناخت و در جمله حجر الصواعق بدست آورد ، و ذكر آن معروفست ، و اكنون نيز هست ، و بسيارى از اين كنداو [ 1 ] و فال گويان و زجر [ 2 ] و كسانى كه در شانهء گوسفند نگرند ، پيش چين گرد آمدند ، درين روزگار ، پس چون خبر كارزارها بشنيد ميان غز و ترك ، ده تن از آن فال گويان و دانايان چين پيش ترك فرستاد ، و او را نصيحت كرد تا از بهر [ يكى ] سنگ كارزار نكند ، و ديگر هديها فرستادش ، پس ترك از آن شاد گشت ، و جماعتى از آن چينيان [ به ] علم در شانهء گوسفند نگرديدند و فال ( 66 - ب ) * و زجر [ 3 ] بگرفتند ، و ترك از پسران برادرش بدان پاس داشت ، و پاسخ نيكو نوشت ، و اندر ميان [ 4 ] تركان ازين جنس بسيار گشتند ، و ايشان را قام [ 5 ] خواندندى ، و چنين خواندم كه هندوى ؟ شبى ؟ [ 6 ] از فرزندان حام بن نوح بيامد ، و تركان را بتپرستى آموخت همه برادران بپذيرفتند ، مگر ترك ، و بر آن منكر گشت ، پس چون ترك بمرد پسرانش از بهر پادشاهى در هم افتادند و كينها درافتاد ، چنانك در كتاب اصل شرح اخبار سقلاب سبط يافث نوشته چنين يافتم كه در آن
--> [ ( 1 ) ] صحيح : كندا - كندا در لغت پارسى بمعنى كاهن است و اينجا هم بمعنى كاهن آمده و در تاريخ سيستان هم جائى « كنداآن قريش » آورده و كاهن خواسته است - برهان با كاف تازى بضم اول و فتح و بمعنى حكيم و شجاع و پهلوان ضبط كرده و با واو به نظر نيامده و واو اينجا زايد است [ ( 2 ) ] زجر : آن فال كه از پريدن طيور گيرند و اينجا بمعنى فاعلى آورده و شايد اصل : زاجر بوده است [ ( 3 ) ] اين صفحه از اينجا بىاندازه خراب و آب افتاده است و تا سه صفحه ديگر به همين طريق است و بدقت و زحمت خوانده شد و آن صفحهها بين ستاره گذارده شده [ ( 4 ) ] اصل : ميانى با ياى اضافت [ ( 5 ) ] قاهم - نيز خوانده مىشود و صحيح قام است ( ر ك : ص 86 تاريخ مفصل ايران - مغول تاليف اقبال ج 1 ) [ ( 6 ) ] شى ، كذا ؟ و الظاهر : شمنى