ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

97

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

اندر عهد بوراندخت ، پيغامبر عليه السّلام گذشته بود ، و ابو بكر صديق بخليفتى نشسته ، و آخر عهدش بود ، چون سه ماه از ملك بوران بگذشت خلافت به عمر خطاب رضى اللّه عنه رسيد ، و سپهبد ، رستم بود كه بحرب قادسيه كشته شد ، و فرخ‌زاد برادرش ، و مهران ، و بهمن جادو ، و جابان [ 1 ] و ديگر بسيارى ، اندرين مدّت از پادشاه نشاندن نپرداختند ! اندر عهد اردشير ، و آزرمىدخت ، و شهر براز [ 2 ] نه از اصل ملوك ، [ 3 ] مدتى نزديك بود ، و بزرگان عجم متحيّر بودند ، تا يزدجرد شهريار را بيافتند . اندر عهد يزدجرد بن شهريار ، پنج سال عمر رضى اللّه عنه خليفت بود ، و پس ( 62 - ب ) عثمان رضى اللّه عنه ، و بزرگان عجم : فرخ زاد بود درين وقت ، و وردانشاه كه او را عرب ذا الحاجب خوانند [ 4 ] [ و ] هيچ استقامت نبود دولت او را تا او را در آسيائى در مرو بكشتند ، و بيشتر ازين ذكر كتاب [ 5 ] نديدم كه از آن اين قدر جمع شايست كردن . باب الحادى عشر اندر نسب تركان از هر بطن و جنس و ذكر ايشان در حدود مشرق . چنين خوانده‌ام كچون نوح عليه السّلام زمين بر پسران قسمت كرد بدان وقت كه طوفان

--> [ ( 1 ) ] متن : جانان . طبرى : جابان ، در متن هم اول جابان بوده نقطهء با را حك كرده و نون كرده اند محتمل است قريهء جابان من اعمال دماوند منسوب به اين شخص باشد زيرا وى از مردم همين نواحى بوده است ( بهار ) [ ( 2 ) ] متن : شهر ايراز ( ر ك : ص 38 ) [ ( 3 ) ] جمله مغشوش و ظاهرا مربوط به شهر براز باشد چه او پسر پير زنى بود از نژاد سواران و شاهزاده نبود ( طبرى ) [ ( 4 ) ] طبرى : ( مردانشاه الخصي ) ضبط كرده و نيز طبرى : ذو الحاجب را لقب بهمن جاذويه ميداند ( طبع قاهره 4 ص 68 ) و بايد اين صحيح باشد و بعقيدهء من ذو الحاجب و جاذويه يك لقبست و جادويه مصحف ( چار برويه ) است يعنى ( چهار ابرويه ) و اين لقب كسى است كه صاحب مرتبهء سربند بوده كه به پيشانى مىبسته‌اند و بدان سبب او را چار ابرويه ميگفته‌اند و ذو الحاجب نيز به همان معنى است و جادوگرى در نزد زرتشتيان گناهى عظيم بوده و محال بوده است كه سپهسالار را جادو بنامند ، دينورى : مردانشاه الحاجب ضبط كرده است ( ص 118 ) و وردان شاه در تواريخ نيست . [ ( 5 ) ] - ظ : در كتابى - ديگر كتابى ؟