ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
98
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
بنشست ، از ان روى جيحون جمله به يافث داد چنانك زمين عرب و عراقين و يمن و آن حدود بسام داده بود ، و مصر و يونان و قبط و نبط و بربر و هندوان و زنگبار بحام ، و مردمان اين زمينها را نژاد بديشان كشد . و ما بحديث يافث باز شويم ، روايت چنانست كه يافث [ چون ] بخواست رفتن از پيش پدر گفت اى پيغامبر خداى ، آن كشور كه مرا دادى آب كمتر باشد و خرابست ، مرا دعائى آموز كچون . . از آن حاجت آيد ، خداى تعالى را بدان نام بخوانيم ، و ما را اجابت افتد ، نوح عليه السلام دعا كرد و خداى عزّ و جل ، نام بزرگ ، او را الهام داد ، و نوح پسر را بياموخت ، يافث آن را بر سنگ نقش كرد ، و چون تعويد [ 1 ] از گردن بياويخت و برفت ، و بهر وقت كه خداى را بدان نام ( 63 - آ ) بخواندى بهر حاجتى [ برف يا باران بيامدى و باز چون خداى را بدان نام بخواندى برف و باران ] بايستاد [ ى ] [ 2 ] و او را هفت پسر بود نام ايشان اوّل چين ، دوّم ترك ، سيم خزر ، چهارم منبل [ 3 ] ، پنجم روس ، ششم ميسك پدر ياجوج و ماجوج ، هفتم كمارى [ 4 ] و او پدر بلغاريان و برطاسيان بود . و [ از ] اين همه فرزندان عقب و نسل بماند ، و هر يكى را گفتار و زبان از گونهء بود ، و آن جيحون ايشان را [ 5 ] پراكنده شدند در حدود مشرق ، و جايها گرفتند ، و ما بعضى از شرح [ آن ] مختصر بگوييم بعون اللّه و منه ، اما طبع اين فرزندان : چين سخت عاقل بود و با تدبير ، و خزر ساكن بود اما كم گفتار بودى ، و روس سخت غافل و بىشرم آمد و با مكر و حيل ، و سقلاب مردى نرم دل بود ،
--> [ ( 1 ) ] يعنى تعويذ ، درين كتاب همه جا ذالهاى معجمه را بىنقطه ضبط كرده است . [ ( 2 ) ] در اينجا عبارت متزلزل بود قسمتى الحاق شد . [ ( 3 ) ] ظ : منغل يا سقلب ( مخفف سقلاب ) ؟ و در شرحى كه بعد ميدهد اين نام را ميان زده ، ولى بعد باز بجاى آن ( سقلاب ) آورده است . در متن نون مثل آنست كه حك شده و در اصل حرفى ديگر ق يا ف يا غ بوده است [ ( 4 ) ] ابو حنيفه دينورى : الترك و الخزر و الصقلاب و تاريس و منسك و كارى و الصين . طبرى : فولدت له سبعة نفر و امراة . . . فممن ولدت له من الذكور : جومر و هو ابو ياجوج و ماجوج و مارح و وائل و حوان و توببل ( حاشيه : توسل ) و هوشل ( هوشد ) و ترس و شبكة بنت يافث و من بنى يافث كانت ياجوج و ماجوج و الصقالبه و الترك . . ( ج 1 ص - 215 ) منسك و تافيل و تاريس ( ن ل : ثافيل و باريس ) ا . ص 68 [ ( 5 ) ] ظ : و آن سوى جيحون ايشان را بود پراكنده . . .