ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

96

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

اندر عهد كسرى نوشروان : دانايان و حكيمان و موبدان بسيار جمع شدند ، بزرجمهر بختكان [ 1 ] و برزوى طبيب ، كه كليله و دمنه آورد ، و يونان دستور ، و مهبود فرماياد [ 2 ] ، و خورشيد خزينه‌دار ، و مهابود ، و نرسى ، و سيماه برزين . و چون از پادشاهى نوشروان چهل سال بگذشت ، پيغامبر عليه السّلام از مادر بزاد ، و خبر است از رسول عليه السّلام و قول او : وُلِدْتُ فى زَمنِ الملكِ العادِل . اندر عهد هرمزد نوشروان : هرچ مانده بودند ازين موبدان همه ببهانها بكشت ، چون ايزد گشسب ، و بهرام آذرمهان ، و ديگران ، و بهرام چوبينه پسر گشسب [ 3 ] پهلوان بود . ( 62 - آ ) ويلان سينه ، و بهرام سياوشان ، و مبارزان كه با وى بودند ، با ديگر و بسيارى . اندر عهد خسرو پرويز : دستور خرّادبرزين بود ، و مهتران بند وى و گستهم [ 4 ] خال وى بودند ، و سپهبد فرهاد بود ، و سمر گوى به روز [ 5 ] ، و منجم برزين ، و حاجب او نوش [ 6 ] بود ، و كنجور خورشيد ، و نوشين بازدار ، و فريبرز جاندار ، بودش ، و طبيب هاهوى خراد . و اندر آخر عهدش پيغامبر ما [ را ] محمّد صلوات اللّه عليه وحى رسيد ، و به دو نامه نوشت و باسلام خواند . اندر عهد شيروى : اندر سير الملوك چنان خواندم كه وزير او برمك بود جدّ برامكه .

--> [ ( 1 ) ] اصل : بىنقطه . [ ( 2 ) ] ظ : اين كلمه مصحف : فرماتار است بمعنى وزير . ر ك ص ( 93 حاشيه 6 ) [ ( 3 ) ] طبرى : بهرام بن بهرام جشنس و يعرف بجوبين ( 2 - 1 ص 992 ) كه معرب ( بهرام گشنسپ ) باشد و گشسب مخفف گشنسپ است . و گشن به فارسى بمعنى جوان و نرينه و مادّهء تلقيح نرينه و هم تلقيح نباتات را گشن گفته‌اند و اسپ هم اسب است و بالجمله گشنسپ بمعنى اسب فحل و جوان مىباشد . [ ( 4 ) ] گستهم را به عربى بسطام نويسند و شهر بسطام و طاق و ستان منسوب به دو است و من سكهء اين گستهم يا بسطام را ديده‌ام كه ( يستهم - گستهم - يستام - گستام ) خوانده مىشود . [ ( 5 ) ] اصل : نه روز . [ ( 6 ) ] ظ : انوش . چه او نوش نام ديده نشده و نوش هم به پهلوى بمعنى مرگ و انوش با الف نفى بمعنى جاودانه و بىمرگ است و نوش كه امروز بمعنى شيرين و گواراست مخفف انوش و مجاز مصطلحست و از اغلاط متداولهء قديمى است . و بدين دليل بايد اصل : انوش باشد .