ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

89

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

شد ، و اندر تاريخ جرير الطّبرى پادشاهى عجم را خود روايتى كند خلاف آنچ بگفتيم ، و ما از هر مقالت كه مؤبدان و صاحب روايت دعوى كنند كه از كتب قديم بجهد بيرون آورده‌اند و درست كرده ( 58 - آ ) نبشتيم مختصر ، و خداى عزّ و جل داناترست بدرستى آن ، قوله تعالى : وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ . باب العاشر اندر ياد كردن كه در روزگار هر پادشاهى پيغمبران كه بودند ، و موبدان ، و سپهبدان ، و معروفان بر سبيل اجمال . چنين يافتيم از كتابهاء [ 1 ] كه جمع كرده شد ، كه بروزگار هوشنگ و طهمورث ، پيغمبر اخنوخ [ 2 ] بود ، و آن ادريس پيغمبر است عليه السّلام ، و وزير طهمورث را نام بداست ، [ 3 ] و مبارزان او يكى عوج عناقه ، و ديگر لوبيل پسرزادهء هابيل و انواخ پسرزادهء اتيال ، اندر عهد جمشيد : هود عليه السّلام پيغامبر بود و همه عالم از انس و جن مسخّر او بودند ، اندر عهد ضحاك : اوّل هود بود پس صالح عليهما السّلام و از معروفان گرشاسف بود ، نبيرهء جمشيد ، و جهان پهلوان بودست ، و برادرزادهء او كوش بيل دندان بن كوش ، و جمله عفاريت و جادوان ، امّا وزيرش را نام بناه بود ، وكيلش را كندروق ، و امين او بر كارها سالم بود ، و صاحب سرش آهون ،

--> [ ( 1 ) ] بجاى : كتابهاى ، بمعنى : كتابهائى . توضيح آنكه درين كتاب همه جا عوض يائى كه بعد از الف جمع درآيد همزه گذاشته و آن همزه در خطوط قديم بجاى ( ى ) بوده و خود يائى كوچك است كه بهمزه ماننده باشد ، و اين يا بدل ياء نكره نيز قرار گرفته ، چه ياء به صورت نكره ياء مجهول و مانند كسره قرائت مىشده و قدما آن را گاهى حذف ميكرده‌اند . [ ( 2 ) ] اختوخ هم خوانده مىشود . طبرى : خنوخ و اخنوخ . [ ( 3 ) ] چنين خوانده شد و ظ مرادش : بوذاسب ( بودا ) پيغمبر هنديست كه ظهور وى را طبرى و مسعودى و غالب مورخان در زمان طهمورث ميدانند .