ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
74
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
دهد ، و همه را بباغى به زمين اندر بكشت ، پايها بر بالا ، و تا به سينه [ 1 ] به زمين درنگنده [ 2 ] ، پس مزدك را بياويخت ، و قباد حارث بن عمرو بن حجر الكندى [ را ] پادشاه كرد بر عرب ، و از عمارت بسيار شهرها كرد ، يكى ميان حلوان و شهر زول [ 3 ] ، ايران شاد كواذ ، خواند ، و ديگرى ميان گرگان و خراسان [ 4 ] و آن را شهر آباد كواذ خواند ، و بر سر حدّ پارس شهرى بنا كرد به از ايمدكواد [ 5 ] نام كرد و آنست كه اكنون ارغان [ 6 ] خوانند ، معنى چنانست كه از ايمد بهتر است برسان جنديشاپور كه گفتيم ، و بجانب مداين هنبوشاپور بنا كرد ، بغداديان جنبساپور خوانند ، يكى ديگر بلاش حنو [ 7 ] ، و بموصل حابور كواد [ 8 ] نام كرد [ و ] شهرى ديگر در سواد ايزد قباد [ نام ] كرد ، و به آخر عهد بمداين بمرد و اللّه اعلم . پادشاهى نوشروان عادل چهل و هشت سال بود بديگر روايت چهل و هفت سال و هفت ماه گويد ، [ به ] داد و عدل و سيرت خوب و قاعدهء پادشاهى و سخنهاى حكمت مشهورست ، ( 49 - آ ) و جهانيان را اوميد كرد به همه خوبى ، و عرض داد سپاه را ، و خويشتن را نيز عرض داد ، و بديوان آمد با سلاح ، تا موبد كه عارض بود به پسنديدش ، و به روزى بيفزودش ، و ترتيب كار داد ، و عمّال ، و خراج بنهاد ، و بروايتى چنان خواندم كه خراج ، پدرش قباد بر نهاد ، و پيش از آن پادشاه از ارتفاع قسطى برداشتى ، و در آن تصرف نيارستى كرد ، تا بوقت ربع [ 9 ] ، و آن خود گفته شود ، پس حديث مهبود خواليگر بود ، و زروان حاجب ، تا از حسد جهود را بدست آورد ، و خوردنى شاه زهر آلود كرد ، تا مهبود كشته گشت ، و بعد مدتى شاه را به تيزبينى آن معلوم گشت ، و زروان جهود را بياويخت . و من اندر كتاب
--> [ ( 1 ) ] متن : پا بسيته ، و پيداست كه بعدها نقطه بخطا گذارده شده . [ ( 2 ) ] نگنده بمعنى دفينه يعنى آنچه در زير زمين پنهان كنند ( برهان ) [ ( 3 ) ] لهجهايست از ( شهر زور ) و شهر زور : در اصل سيه ارزور بوده يعنى جنگل سياه . و در محال مرو هم محلى بوده موسوم به سپيد ارزور يعنى جنگل سپيد . حمزه : شهرزور . [ ( 4 ) ] حمزه : بين جاجان و ايرشهر . ظ : جرجان و ابر شهر بوده است . [ ( 5 ) ] اصل : به ان حمزه : به از آمد كواذ . [ ( 6 ) ] حمزه : ارجان : ( ص 39 ) [ ( 7 ) ] حمزه : و لاشجرد . [ ( 8 ) ] حمزه : خابور كواذ ( ص 39 ) [ ( 9 ) ] ظ : ربع