ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

مقدمهء مصحح 8

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

گشت - و هادى از آن ميوه بخورد و بمرد ! باز در صفحهء 360 در خلافت الواثق باللّه گويد : « واثق او را عذابها فرمود و از جمله چهار دندانش كه بزرگتر بود ضرس بركندند » اين جا هم در كلمهء ( ضرس ) بضرس قاطع ميتوان گفت كه از حشوهاى بسيار قبيح است كه اگر لوزينه در دهان باشد از هول شنيدن آن با جميع اضراس از دهان مستمع بيرون ريزد و خواننده از بن دندان بر بىسليقگى نويسنده خستو شود ! مراد مؤلف آنست كه از جمله عذابها يكى آن بود كه امر كرد چهار دندان پيشين او را كه ضرس خوانند بركندند ! ديگر - مستعملات شعرا از انتخاب الفاظ خاص شعرى و تخفيف كلمات و حذف بعضي حروف در اين كتاب اثر كرده و وارد مرحلهء از مراحل تطور گرديده است . و بجز چند صفحه از اول كتاب ( صفحات : 39 - 40 - 41 ) كه گويا با اندك تصرفى از كتابي قديمتر نقل شده باشد ، و باب الثانى عشر در ذكر پادشاهان هندوان ( از ص : 107 - 124 ) كه باختصار از كتاب ابو الحسن على بن محمد الجلتى خازن دار الكتب جرجان كه در سنهء 417 بپارسى ترجمه شده نقل كرده - و با وجود اختصار و حذف و ايجاز مؤلف كه از مختصات اين كتابست باز سبك تحرير آن قديمتر از متن كتاب به نظر ميرسد - در ساير فصول كتاب همان سبك مذكور ديده مىشود و بالجمله ميتوان اين كتاب را در رستهء اول كتب قديم فارسى از قبيل تاريخ بلعمى و حدود العالم و تاريخ سيستان ( قسمت اول ) و تاريخ گرديزى بشماريم - چنان كه تاريخ بيهقى را در رستهء دوم و كليله و دمنه را در رستهء سوم و جوامع الحكايات عوفى و طبقات ناصرى را در رستهء چهارم و مقامات حميدى را در رستهء پنجم ميتوان قرار داد ، و اين معنى خود بحثى است جداگانه ، ازينروى اين كتاب از حيث اسلوب و سبك انشاء جزء رستهء اول از كتب نثر فارسى قرار دارد و هر چند بسيار موجز و فشرده و داراى ايجازهاى مخل و احيانا متأثر از نثر عربى و طرز جمله بندى تازيست باز براى اهل تحقيق سند ذى قيمتى خواهد بود . استعمال لغات چنان كه اشاره كرديم ، از لغات غير مأنوس تازى - آن لغاتى كه دبيران فاضل از اواخر قرن پنجم ببعد از روى تفنن يا اضطرار داخل نثر و نظم فارسى كرده‌اند و نمونهء آن در نثر ابو الفضل بيهقى و نصر اللّه منشى و شعر ابو الفرج رونى و انورى و اشباه آنان بسيار ديده مىشود - اين كتاب خالى است و جز لغات عربى مأنوس و متداول در قرن چهارم و اوايل قرن پنجم ، در آن ديده نمىشود ، و پيداست كه مؤلف يا قوهء عربي دانيش ضعيف بوده و يا در نثر دويست سال پيش از خود تتبعات فراوانى داشته كه دستخوش سبك فاضلانهء زمان خود نشده است .