ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
مقدمهء مصحح 9
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
اما در استعمال لغات و تركيبات فارسي هر چند تعمدى روا نداشته ، باز لغات و تركيبات و جملات بسيار زيبا در عباراتش ديده مىشود و اگر چه مجالى براى يادداشت تمام لغات و جملها نبود منباب نمونه چند لغت و تعبير و تركيب نحوى و صرفى كه يادداشت شده بود بدون رعايت استقصاى كامل ياد مىشود : 1 ) آغاز كرد - بصيغهء مصدرى ص 234 ، با قيد ترديد . 2 ) آوريدن - عوض آوردن ( ص 84 ) و اين فعل كه اصل فعل آوردن باشد در شاهنامه زياد استعمال شده ولى در نظم و نثر بعد مورد استعمال كمتر دارد و بتدريج منسوخ مىشود ، ليكن درين كتاب يك بار آمده است و ظاهرا مؤلف تحت تاثير خواندن شاهنامه قرار داشته است . 3 ) آيد - در افعال تركيبى بمعنى شود و گردد كه امروز متداولست . 4 ) از - در مورد اضافه ، مثال از صفحهء 389 : « و اسبار را اين خيانت از او معلوم شد » يعني اين خيانت او - و از ص 383 : « اندر سال از چهارصد و هشتاد و شش از دنيا برفت » و امروز هم در خراسان و هرات كلمهء « از » در مورد اضافه بين روستائيان و عوام مستعملست ، چنان كه گويند : « دستى از او - سرى از من - جانى از تو » يعنى دست او و سر من و جان تو . و در بعض كتب نثر قديم كلمهء مذكور را بعد از كلمهء « بى » مياوردند چون : بى از آنك ، يعنى بىآنكه [ ( 1 ) ] 5 ) اگر - بمعنى « يا » و اين كلمه بدين معنى بقول شمس قيس رازى از مختصات مردم ابيورد و سرخس است و گويد انورى اين كلمه را به اين معنى آورده است - ليكن فردوسى از همه بيشتر « اگر » و « ار » و « ور » را بمعنى « يا » و « و يا » آورده است - در تاريخ سيستان و تاريخ طبرى هم ديده شد - درين كتاب هم آمده است ، مثال از ص 67 : « حمزه گويد آذرباد نامى بيامد و پيش او مس بر سينه گداخت . . . و اين چنين زردشت را ذكر گفتهام ، خداى داناترست ، اگر اين نيز كرده است » يعنى : و يا آذرباد نيز اين كار را كرده است . و از ص 81 : « پرويز را [ از ] انچ هيچ ملوك ديگر را نبود كوز ابرى بود ، هر چند شراب و اگر آب فرو كردندى هيچ كم نيامدى » يعنى : هر چند شراب يا آب كردندى . . . و از ص 448 : « و گفتيم پيغام بگزارديم بدعوت مسلمانى يا جزيه قبول كردن ، اگر حرب » يعنى : يا جزيه قبول كردن يا حرب . . . 6 ) انداختن - بمعنى راى زدن و مشورت كردن ، مثال از ص 496 : « پس از هر نوع انداختند » يعنى راى زدند و مشورت كردند . 7 ) اوميد - بجاى اميد مكرر ، و اين املا در تمام كتب قديم به اين شكل است :
--> [ ( 1 ) ] بيش از همه در جهانگشاى جوينى آمده است .