ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
57
مجمع التواريخ ( فارسى )
اردى گشت و افغان هزار دستان با هزار داستان شور افروز فرح آباد گلشن و هزارهء بلبل و بلوچ خارائى گل مالك پايتخت چمن گرديد محمود خان با كمال شوكت و ابهت دست تعدى بتاخت و تاراج دراز كرده بانديشهء اينكه امداد از طرفى باصفهان خواهد رسيد سلك جمعيت خود را از هم نمىپاشيد . اعيان دولت فكرى كه از براى كسر شوكت خصم بدانديش انديشيدند اين بود كه سلطان محمود ميرزا ولد اكبر خاقان شهيد را در هفتم شهر رجب بوليعهدى برآورده بعد از چهار روز او را بدميرقاپى راجع كردند و صفى ميرزا برادر او را بجاى او بر مسند ولايت عهد تكيه دادند ، باز در بيست و هفتم رجب خلع خلعت جهانبانى از او كرده قرعهء اين فال بنام شاهزادهء و الا گهر طهماسب ميرزا زدند و در شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان سنهء مذكوره در ظلمت ليل او را روانهء كاشان ساختند كه شايد در سمت قزوين و آذربايجان جمعيتى منعقد و لشكر مستعد كرده منشأ امرى شود و جمعى از امرا و اميرزادگان سيما محمد عليخان ولد اصلانخان كه از جملهء غلامزادگان معتمد پادشاهى و توپچى باشى يعنى داروغهء توپخانهء جنسى باصطلاح هند بود و اسمعيل آقاى خواجه سراجبهدار باشى و جمعى ديگر از اميرزادگان و ميرزا سيد احمد « 1 » ولد ميرزا ابوالقاسم ولد نواب ميرزا داود متولى مشهد مقدس رضويه صلوات اللّه عليه و جمعى ديگر از معتمدين را همراه شاهزادهء كامكار نمودند . بعد از خروج طهماسب ميرزا افاغنه بناى محاصرهء شديد گذاشتند ، اطراف شهر را سيبهبندى و راه آمد و شد را بيكباره مسدود ساختند ، پس يأس تمام به حال خاص و عام راه يافته روز بروز قوت ضعف و ضعف قوت پذيرفته آتش غلا و نايرهء بلا بالا گرفت به حدى كه مردم براى اكل ميته ميمردند و بزرگان در اسواق و محلات اطفال خردسال را دزديده ذبح كرده ميخوردند ، دلها براى گندم چون سينهء گندم چاك و طاير جانها در غم دانه گرفتار دام هلاك ، نانوا نان ميگفت و جان ميداد . شعر :
--> ( 1 ) - يعنى ميرزا سيد احمد خان مرعشى ابا و صفوى امّا ( شهاب الدين النجفى المرعشى )