ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
58
مجمع التواريخ ( فارسى )
گردهاش خون ميشدى تا گردهء * از تنور رزق بيرون ميكشيد براى گردهء نانى درونها چون تنور به آتش حسرت ميتافت و چشم مردم قرصى براى نهارى سواى پنجهكش خورشيد نمىيافت ، از شورچشمى زمانه عهدى شد كه شيرين دهنان به ياد شكر لب خويش مىمكيدند و شكر لبان بجاى ريزهء قند نبات مىخائيدند ، بهوس ميوه دامن از گل زندگانى برميچيدند و به ياد انگور خاك پاى ثاك را از يك مبل راه چون توتياى غوره به چشم ميكشيدند ، كسانى كه از جامهء ابريشمين تن ميپوشيدند چون كرم پيله ببرگ خوردن شدند « 1 » و جمعى كه پوست كنى مغز پستهء تازه و سيب آزايش « 2 » و انگور مهره مينمودند از بيمهرى ايام به پوست درختان افتادند و اگر نه ارزنى ميجستند رفيق را پى نخود سياه ميفرستادند ، اگر حبهء جاورسى مىيافتند در تقسيم آن مته بر خشخاش مينهادند ، كسى روى پياز را سير نميديد و دانهء ماش از شادانج عدسى عزيزتر گرديد ، سائلان از بردن اسم نان تو دهنى ميخوردند و ديوانگان از حسرت خوردن سنگ طفلان را چون خشت لحد با خود بحسرت ميبردند ، اوجاق مطبخيان كور شد و چراغ دودمانها بىنور ، آشپز در آرزوى طعام خيال خام مىپخت و ميسوخت ، بيت : هيمه در بيشهء اميد نماند * آرزوهاى خام را نازم امناى دولت سلطانى را سر رشتهء طاقت گسيخته و خاك عجز و هوان بر فرقشان بيخته تا اينكه تن بر قضا نهاده به دادن شهر مصمم گشتند ، در يازدهم محرم سنهء يكهزار و يكصد و سى و پنج ( 1135 ) هجرى خاقان سعيد شهيد را بفرح آباد برده افسر سرورى را بر سر آن حسرتكش تاج و افسر زدند و تمامى سرداران لشكر و مقربان آن سرور بآئين مقرر در ركاب آن حضرت بفرح آباد الم بنياد آمدند . محمود عاقبت مردود چون اين حال مشاهده نمود در نهايت قواعد ادب را مرعى داشته و همان شب كس براى ضبط
--> ( 1 ) - در اصل : تنيدند ( 2 ) - سيب آزايش از انواع ممتاز سيبهاى اصفهان است و در ترجمهء محاسن اصفهان مكرر ذكر آن آمده ( رجوع شود بحواشى آن كتاب ) و انگور مهره نيز از اقسام انگورهاى ممتاز است .