ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

50

مجمع التواريخ ( فارسى )

را بجلادى تبديل نموده بروايتى بدست خود و بروايتى بدست پسر خود بنوك خنجر چشم فتح عليخان را بعد از قيد نمودن از حدقه برآورد و اموال او قدرى ضبط بسر كار پادشاهى و تتمه بفحواى هباء منثورا بدست هر كه اوفتاد متصرف شد و وزارت اعظم بمحمد قليخان شاملو تعلق گرفت و مصطفى خان مير شكار باشى را قورچى باشى نمودند و ايشان جمعى را از معتمدان خود باستقبال لطف عليخان كه از شيراز متوجه اصفهان بود فرستادند كه در هر جا به او رسند او را مقيد نموده در كمال اهانت و ذلت و خوارى در اصفهان آورده محبوس نمايند چنان كه محصلان امر مذكور در قريهء ايزد خواست كه چهار منزلى اصفهان است بلطف عليخان رسيده حسب الأمر دست او را بسته و سر او را شكسته و دو شاخه نموده باصفهان رسانيدند و بر طبق خواهش امرا او را ملبس به لباس نسوان نموده بر گاوى واژگون سوار كرده دم گاو را بدست او داده بودند و لوطيان شهر استقبال او كرده و چند سگى را بهيئت كتل اسب پيش پيش او ميكشيدند و از اطراف و جوانب تف و لعنت و اهانت بىنهايت نموده او را حبس نمودند . ذكر بقيهء احوال شاه سلطان حسين در مدت بودن قزوين و سبب مراجعت نمودن او باصفهان اما چون فتح عليخان را حسب الحكم پادشاهى كور نموده قيد كردند عمال و متعلقان او را هر جا يافتند براى تفحص اموال بلطف و عنف آنچه ممكن بود از ايشان بدست آوردند و در اين بين به نحوى كه بتفصيل بعد از اين بتحرير در خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى عريضهء محمود غلزهء با سر اسد اللّه خان ابدالى كه در حوالى زمين داور با او بر سر قلعهء فراه جنگ كرده بود اسد اللّه را در جنگ بقتل رسانيده متضمن اظهار كمال خلوص عقيدت و بندگى و اظهار پشيمانى و تبرى از اعمال و افعال پدر از روى مكر و خدعه و استمزاج احوال پادشاه و امرا و اينكه ايشان در چه قصد و اراده‌اند با فرستادهء او رسيد و بعد از عرض پادشاه و امرا چون همگى مستغرق بلاهت و سفاهت و غرور و نخوت و