ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

36

مجمع التواريخ ( فارسى )

آمد و سالى نبود كه چهار پنج جهاز از پرتگيش بجنگ نگيرند و در آن اوقات كه احوال بلاد ايران مشوش و از هر گوشه صاحب داعيه و سر خيلى تاخت و تاراج حوالى ممالك ايران مينمود سيف بن سلطان كه در آن وقت امام و سردار آن قوم بود نيز بتحريك و وسوسهء فرقهء هوله كه قومىاند از عرب ساكن سواحل بلاد فارس دندان طمع بتسخير جزاير و بنادر درياى فارس تيز كرده در سنهء عشرين و مأيه و الف ( 1120 ) هجرى يك دو جهاز با جمعى از عساكر خود بر سر بندر كنگ كه معمورترين بنادر فارس بود فرستاد و چون در بنادر كنگ در زمان سلاطين صفويه بسبب خاطر جمعى از دستبرد اعادى و امنيت بلاد لشكر و فوجى نميبود حاكم نشين آنجا شهر لار و بندر عباسى بود و ضابط عشور و خروج بندر مرد نويسندهء ميبود و داروغهء كه براى محافظت دزدان كوچه و بازار ميبود مجموع از سى چهل كس زياده نبوده و نوكر نگاه نمىداشت لهذا بمحض ورود لشكر عمانى هيچكس مانع و مزاحم ايشان نتوانست شد ، تمام شهر را كه مملو از اموال تجار و نقد و جنس بىنهايت بود تا سه روز غارت و تاراج نموده و بر جهازات خود مشحون كرده بجانب بلاد خود بدر رفتند و عباس قليخان حاكم لار و بندر كه در آنوقت در لار ميبود بمحض شنيدن اين خبر بتعجيل تمام خود را ببندر كنگ رسانيد و چون فرقهء عمانى بعد تاراج بر جهازات بدر رفته بودند و سرانجام سفر دريا از جهازات و غيره در سر كار پادشاهى و امرا هيچكدام نبود بر آمدن او فايدهء مترتب نگرديد و چون اين خبر بعرض پادشاه رسيد جمشيد خان نامى را بسردارى مهم عمان و تنبيه سيف بن سلطان مقرر نمودند و جمشيد خان با سپاه و لشكر و سرانجامى كه لايق آن مهم باشد متوجه بنادر گرديد و چون بحوالى بندر كنگ رسيد به قضاى الهى فوت شد و به اين جهت آن امر لايق عايق گرديد و بعد دو سه سال فرقهء عمانى باز بر سر بندر كنگ آمده آن را تاراج نموده مثل مرتبهء اول بدر رفتند و در اين مرتبه نيز چون بعرض پايهء سرير پادشاهى رسيد محمد مؤمن بيك جهرمى كه از اعاظم اميرزادگان بود و آباء او از غلامان معتبر سر كار پادشاهى بودند و او خود