ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
17
مجمع التواريخ ( فارسى )
او را خلعت داده فى الفور سوار شوند و شبى كه فردا وعدهء برآمدن امير اويس بود نيز اكثرى از مردم همراهى او سوار شده آخر شب رفتند و با خسرو خان چهل پنجاه غلام و خدمتكار و نهايت صد سوار از مصاحبان و رفقا باقى ماندند . وقت صبح خسرو خان عادت خواب داشت ، چون صبح شد و كيفيت احوال را امير اويس معلوم نمود با چهار پنج هزار سوار مستعد از قلعه برآمده اول بر خسرو خان ريخت و او را با جميع رفقا فى الفور بقتل رسانيد و از آنجا بتعجيل تمام خود را بكارخانجات خسرو خان وارد و بازار كه پيشتر رفته بودند زده بعضى را در منزل اول كه خرماليغ باشد و بعضى را در منزل دوم كه كشت نخود است و بعضى را تا گرشك بدست آورده سرداران را بقتل رسانيد و مردم ادانى را عريان و برهنه نموده جميع كارخانجات و خزاين و توپخانه و اسلحه و يراق و اسپان و شتران بىنهايت بدست آورده سرانجام سلطنت او دو بالا گرديد و بعد از آن سر كردگان و رؤسا و سرخيلان و هزارجات و فرقهء طاهرى و جمشيدى و خسروى و تيمورى كه الوس صحرانشين حوالى قندهار بودند و سركردگان بلوچ و غيره را تاخت و تاراج و غارت نموده اكثرى را باطاعت خود درآورد و آنچه طاقت مخالفت نداشتند به جاهاى دور دست مانند هرات و سيستان و كرمان متفرق شدند و اين واقعه در سال يك هزار و يك صد و بيست و چهار ( 1124 ) هجرى واقع شد و كلمهء « خسرو ميرزا » تاريخ قتل او و حدوث آن واقعه است . گفتار در فرستادن محمد زمان خان قورچى باشى از دار السلطنهء اصفهان بقندهار و فوت نمودن او در بين راه به قضاى إله چون اين خبر باصفهان رسيد موجب كدورت خاطر پادشاه و امرا گرديد و محمد زمان خان قورچى باشى را با سپاه جديد و خزانه و توپخانه سرانجام نموده و ارقام بجميع سرداران خراسان و استرآباد و قاجار و كرد چمشگزك و تركمان از فرقهء گرايلى و اخلو و غيره فرستاده همه را باتفاق او مأمور به سفر قندهار نمودند و چون محمد زمان خان از اصفهان برآمد همه جا براى جمعيت سپاه و سرانجام يراق و اسلحهء