ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

18

مجمع التواريخ ( فارسى )

آنها و انتظار حضور سرداران و سركردگان بتأنى طى مسافت مينمود . چون بحوالى بسطام و جاجرم كه ما بين سر حد خراسان و استر آباد است رسيد چند روز بانتظار سرداران قاجار و گرايلى توقف نمود ، در اين بين مزاج او از حيز اعتدال منحرف شده امراض متضاد بر بدن او مستولى گرديد و در اندك وقتى سفر آخرت را بر سفر قندهار ترجيح داده روانهء عالم عقبى گشت و مقارن اين حادثهء هرات و بقتل آمدن حاكم آنجا و غلبهء فرقهء ابدالى وقوع يافت . ديگر از درگاه پادشاهى كسى متوجه قندهار نگرديد زيرا فرقهء ابدالى در هرات سد راه قندهار بودند و بعد از آن امير اويس در قندهار بفراغ بال بساط حكومت گسترده در كمال استقلال سلوك مينمود و براى احتياط و عاقبت انديشى برادر خود حاجى امكو نام را با قدرى از هدايا و تحف و اسبان عراقى و استران بردعى و غيره كه از اموال گرگين خان و خسرو ميرزا بدست آورده بود با عريضهء متضمن بر اخلاص و رسوخ بندگى و اينكه اين امور را محض براى اظهار دولتخواهى سلسلهء تيموريه بجا آورده‌ام به خدمت پادشاه هندوستان كه در آن وقت فرخ سير بود و امراى پادشاهى مع نه مهر و يك صد و يك روپيه مسكوك بنام فرخ سير ارسال نمود و چنين شنيده شد كه از اين جانب نيز فرمان استمالت متضمن ايالت صوبهء قندهار و خطاب حاجى امير خانى با خلعت و شمشير و فيل ارسال نموده بودند ، العلم عند اللّه . بعد از آن امير اويس در يكى از شهور سال يك هزار و يك صد و بيست و هشت يا يك هزار و يك صد و بيست و نه ( 1128 - 1129 ) هجرى بيمار شده بمستقر درك جحيم كه مسكن اصلى خود بود روانه گرديد و مجموع زمان حكومت امير اويس در قندهار بعد از كشتن گرگين خان الى مردن او شش سال بود . بعد از آن عبد العزيز برادر او بجايش نشسته يك سال بامر حكومت پرداخت و بعد از آن محمود ولد امير اويس كه آثار رشد و اقبال از ناصيهء او هويدا بود با چند نفر از خاص خيلان و فارسى زبانان و چند كس از اقوام و اقارب اتفاق نموده بى خبر بر سر عم خود ريخت و او را فى الفور بقتل آورده لواى حكومت برافراخت و زياده بر ايام پدر