ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

102

مجمع التواريخ ( فارسى )

عريضهء عقيدت آميز و اظهار توسل بجناب خلد آشيانى و اختلاف ورزيدن از ديگران بصحابت مسرعى روانه نمود . آن جناب در جواب بسخنان محبت و مودت آميز او را خاطر جمع و مطمئن ساخت و ارقام شد كه آن عاليجاه را بنابر اينكه موافقت قزلباش و بودن در ممالك ايران منظور افتاده مناسب چنين است كه از اين قوم ظالم جدائى اختيار نموده به سمت ساوه و قزوين روانه شوند و در اين ماده مكاتبات بسرداران ايلات آن اضلاع از جماعت قزلباشيه اين بندهء درگاه إله در باب سلوك و مماشات و موافقت و دوستى ارقام خواهد نمود و در كمال خاطر جمعى در آن اماكن چندى باشند تا من بعد آنچه صلاح و صواب خواهد بود از پردهء غيب بمنصهء ظهور خواهد آمد . بعد از وقوع اين مراتب ما بقى سرداران افاغنه و اوزبك پاى ثبات و قرارشان تزلزل پذيرفته قرار بفرار به سمت قندهار داده شبى ابراهيم شاه را بسليم خان قوتولوى افشار كه وكيل مطلق او بود و مكان او در قراقان قزوين ميبود دادند و سليم خان مذكور او را بقلعهء خود برده بفرمان شاه رخ ميرزا مكحول و در بين راه مقتول نموده نعش او را بمشهد مقدس آوردند . بعد از فرار اوزبكيه و افاغنه سرداران قزلباش از عراق و آذربايجان و قلمرو عليشكر از اتراك و الوار هر كس قريب بود خود به خدمت او رسيده و آنچه محل اقامتشان بعيد بود عرايض و رسولان فرستاده و اظهار اينكه اهل ايران را از مدتهاست آرزو و تمنى چنين بوده كه حق بمركز خود قرار يافته اين امر جليل القدر سلطنت و دارائى ايران كه موروثى است ببندگان اقدس آن حضرت قرار يابد و در اين ولا كسى از سلسلهء عليهء صفويه كه ما بنده‌ها نمك پروردهء اين اوجاقيم و صفاى عقايد ما بنده‌ها باوجاق مرشد كامل شاه خلد آشيان شاه اسمعيل و شاه طهماسب بهادر خان نور اللّه مرقدهما موروثى تصور نموده و ندرقلى گاهى از اهل ايران مطمئن نگرديده متوسل بقوم افغان و اوزبك گرديده بود ، الحال بعد از سالها دور فلكى بكام ما بيچارگان بى سر و سامان