ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

94

مجمع التواريخ ( فارسى )

و غيره را به جهت حفاظت و محارست تعيين نمود و آن جناب در حضر و سفر در بين طى مراحل و منازل لمحهء و دقيقهء بوقت فرصت از تحصيل كمالات فوت و فرو گذاشت نمى فرمودند و در اندك مدتى با وجود ترددات گوناگون كه ترقيم آن موجب تطويل ميگردد سرآمد اهل كمال عصر خود گرديده محل عقيدت و اخلاص قزلباشيه و صوفيان سلسلهء صفويه گرديد . اين مراتب در باطن موجب توحش خاطر شاه طهماسب مغفور شد لكن بسبب ادب و احتياط از عمهء بزرگوار خود امرى كه باعث اكراه خاطر او باشد بظهور نمى - توانست آورد . بعد از فتح خراسان و مراجعت به سمت عراق و شكست و اخراج افاغنه از اصفهان ميرزا سيد محمد را كه اسم او سليمان ميرزا بود با اهل حرم خود باصفهان طلبيد و همشيرهء خود را با آن جناب برشتهء ازدواج كشيد و بعد از تسلط طهماسب قليخان بر او و مقيد نمودن او و از راه يزد او را روانهء خراسان نمودن سليمان ميرزا را با اهل حرم و متعلقان او از راه سمنان و دامغان روانهء ارض اقدس و از آنجا روانهء بلدهء سارى مازندران نمود و بعد از يك سال توقف در سارى از راه على بلاغى « 1 » بسمنان فرستاد و بعد از جلوس خود در چول موغان شاه طهماسب مغفور و شاه عباس را بسبزوار و آن جناب را باصفهان فرستاد و نواب عليه والدهء آن جناب نظر بعلاقهء ببرادرزاده شاه را تنها نگذاشته خود در آن ورطهء بلا مانده با فرزند خود وداع نموده همراه شاه طهماسب روانهء سبزوار گرديد . بعد از شهادت شاه طهماسب و شاه عباس نواب عليه از سبزوار مراجعت باصفهان نزد پسر خود نمود و بعد از عود نادرشاه از هندوستان بصوب خراسان آن جناب را مع والده بمشهد مقدس طلبيد كه صدارت كل ممالك ايران را بعلاوهء توليت سر كار فيض آثار به او داده ببهانهء صدارت آن حضرت را نزد خود دارد .

--> ( 1 ) - همان چشمه على در شمال غربى دامغان از معابر سفيد كوه .