محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

53

مجمع الانساب ( فارسى )

تند بال را دربان او گفتندى و ملك كشمير را حاجب او گفتندى . و قنوج همچون بيضهء هندوستان است و از شهر تندنه به شش ماه به قنوج روند و اگرچه پادشاه بزرگتر از او بود اما راجبال به مثابت سلاطين بود در هندوستان و آن بيدا كه ذكر او بعد از اين خواهد آمد به مثابت خليفه . و چون سلطان هيچ كس را از خود بزرگتر نمىديد عزيمت كرد و گفت همهء هندوستان بايد كه در تحت فرمان من باشد ، پس يك سال در كار سازى بود و نامه‌ها كرد به همهء اطراف ممالك و از هر مملكتى سپاهى گرد كرد ، چنان‌كه در صحراى كابلستان چندان لشكر جمع شد كه زمين بجوشيد و بلرزيد . و سلطان محمود وصايا تمام كرد و آن وصايا بر كاغذها نبشت و به ولايات فرستاد و گفت بدانيد كه من عزم فرموى ( ؟ ) دور دست كردم و فرزند [ ان ] من مسعود و محمد هردو در ممالك نايب و قائم مقام منند بايد كه فرمان ايشان حكم من دانيد و حاضر و بيدار باشيد و اگر سپاهى سر بر كند جواب دهيد و اگر جواب‌ده نباشيد همه پناه به غزنين آوريد و همه دست به همديگر قوى داريد تا خداى تعالى چه خواسته است . پس بدين عظمت با سپاهى همچون كوه روى به قنوج نهاد و از آب سيحون بگذشت و در راه به زمين مهره رسيد و آن را بگرفت . و گويند مال عالم همه به چهار ربع است : سه ربع در زمين مهره جمع است و ربعى به همهء جهان . و در آن ولايت هزار بتخانه بود و يك بتخانه بزرگتر بود و پنج بت در آن نهاده هر يكى پنج رش « 9 » بالا همه از زر سرخ و . ياقوت و زبرجد در چشمها نشانده و هر پاره‌اى پنجاه هزار دينار سرخ قيمت آن ، و باقى بتان بودند از نقرهء خام ، هريكى دويست من و سيصد من ، قياس كن كه چند نقره باشد . آن مال عظيم را همه در بار شتران كرد و با خود ببرد . و راجبال چون خبر شوكت محمود بشنيد كه با هندوان چه مىكند بترسيد و ترك مملكت كرد و برفت و از آب گنگ بگذشت و سلطان به شهر قنوج درآمد . شهرى ديد دو فرسنگ در دو فرسنگ طول و عرض آن و بر كنار آب گنگ افتاده . و آن جاهلان گويند كه آب گنگ از بهشت مىآيد . و چون آن شهر بگرفت چندان نعمت بدست آمد كه اگر گويند كه صد خروار گوهر بود دروغ نگفته باشند . مفصلا ننوشتم كه طولى دارد . و سلطان در ضمان امان با غزنين آمد و سال ديگر عزيمت حرب بيدا ساخت .

--> ( 9 ) . رش يا ارش واحد طول است . اندازهء آن از سر انگشت ميانهء دست تا آرنج كه تقريبا نيم‌متر است .