محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

33

مجمع الانساب ( فارسى )

را بنشاندند . و سبكتكين چون باز آمد با پيرى دوست بود ، پيش پيرى بايستاد و او را مشير و نايب شد . و پيرى مردى شراب دوست بود سر در شراب نهاد و روز و شب مست بودى و هشيارى ندانستى و هرچند سبكتكين نصيحت كردى قبول نكردى و لشكرى هركسى راهى گرفتند و كار امارت بىرونق شد تا ملوك هندوستان را خبر شد و طمع در غزنين كردند چهل هزار مرد بيامدند به جنگ . اتراك البتكينى بترسيدند سخت و پيرى خود مست بود . سبكتكين بر بالايى برآمد و بانگ كرد گفت اى مردمان بدانيد كه ما لشكر مسلمانيم و ايشان كافرانند و ما بر حق مىكوشيم و ايشان به باطل ، اكنون مترسيد و دل از كار مبريد و نيكو بكوشيد اگر خود كشته شديم شهادت يافتيم و بهشت جاويد و اگر مظفر شديم ملوك جهان بر ما آفرين كنند . و هندوان مردمان سست باشند در حملهء اول بگريزند ، و دل لشكر را قوى گردانيد و برفت و پيرى را بيدار كرد و تعبيهء سپاه داد . روز ديگر روى به حرب كفار نهاد و سرماى سرد بود و هزيمت بر هندوان افتاد و شاه هندوان بگريخت . ديگر باره پيرى باز در شراب افتاد و هرچه داشت همه به شراب بخورد تا رخت و قبا و كلاه و كمر كه به گرونهاد . هرچند سبكتكين سعى كرد فايده نداد ، تا وقتى كه تركان جمع شدند و نزديك سبكتكين آمدند و گفتند اين پيرى لايق اميرى نيست و كار امارت رونق ندارد مصلحت در آن است كه تو به اميرى بنشينى . سبكتكين گفت شما فردا همه جمع شويد تا من بيايم و به جمع نصيحتى كنم باشد كه از اين رأى بگردد . ايشان گفتند چاره نيست از آن كه تو امير باشى . سبكتكين گفت اين سخن مگوييد كه ما مردمانى تركيم و در اين ولايت حشمتى داريم و ملوك هندوستان از ما ترسيده‌اند چون بشنوند كه ما با همديگر مخالف شديم و هرروز اميرى بنشانيم و يكى را معزول كنيم طمع در ما كنند و بر ما پيروز شوند . پس بدان قرار دادند كه نصيحت پيرى كنند . روز ديگر همه به اتفاق پيش پيرى آمدند و نصيحت كردند وعدهء قبول داد اما همان قاعده داشت و در شراب افتاده بود . روزى سپاه جمع شدند و به در خانهء سبكتكين آمدند و گفتند اگر تو اميرى نمىكنى ما ترا بكشيم و كسى ديگر بنشانيم . سبكتكين چون چاره‌اى نديد گفت اى مردمان بدانيد كه مرا ساز و ابهت اين كار هست اما انديشه مىكنم كه چون اين كار مرا باشد من به قانون عدل و