محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
34
مجمع الانساب ( فارسى )
عقل و تدبير بسر برم و كسانى باشند كه عادت به بىرأيى و تغلب كرده باشند من عنان ايشان فراگيرم امروز به من راضى نشوند ، پس چه لازمى كه من امروز به سلامتم و يكى از سوارانم ، فردا عهدهء كارى بر گردن گيرم كه همهء برادران و دوستان ، خصم من شوند . همه زانو زدند و گفتند ما را قرعهء اختيار از اين سبب بر تو افتاده تا تو امير باشى كه همهء مردم ترا مىشناسند كه استعداد اميرى دارى و تا نماز شام در اين بحث بودند تا امارت بر سبكتكين مقرر شد و هم در شب سبكتكين كسى فرستاد با جمعى از سپاه تا پيرى را به قلعه بردند و گواه گيرى كرد كه او را هيچ نگويند و اسباب شراب و عيش او مهيا كرد . روز ديگر برنشست با جماعت غلامان و خاصگان خود به سراى عمارت آمد و بر چهار بالش بنشست . امير سبكتكين غلام البتكين پس جملهء سپاه و رعيت بيامدند و به اميرى بر وى سلام كردند و امير سبكتكين آن روز طوئى بزرگ ساخت و همهء مردمان غزنين را از سپاه و رعيت بنواخت و به مواعيد خوب مستظهر گردانيد و گفت امروز چون من متعهد اين كار شدم همگان را پنبهء غفلت و نادانى از گوش برون بايد كرد تا كار من همچون پيرى نخواهد بود هركس كه خلاف راستى انديشد او را جز گردن زدن نفرمايم . همه سجده بردند و گفتند فرمان فرمان امير است و آن روز به عيش بسر بردند . روز ديگر بنياد كاركرد اول خزانه را بازديد و از آن همه نعمت البتكين و اسحاق و بيلكاتكين هيچ نمانده بود به غير از سيصد خروار سليح و پانصد تا جامهء نابريده ، و زر و سيم هيچ نبود امير آن قدر به سپاه نمود و گفت كار پادشاهى و حكومت غزنه راست است چون خزانه تهى باشد لشكرى بىسامان باشند پس ضبط خزانه كرد و عمال را به ولايات فرستاد و هركسى به رسم تهنيت جلوس هديه آوردند از پنج هزار تا پانصد دينار به قدر مجال و حاليا در آن هفته دويست هزار دينار در خزانه جمع شد و بنياد كاركرد . دوم كارى آن كرد كه كار لشكر و اقطاع ايشان ضبط كرد . روزى سپاه را جمع كرد و گفت خرابى ولايت از آن مىبينم كه اقطاع لشكر حوالت به ديههاى ديوانى است لابد ديه خراب است و لشكرى بىنصيب ، لشكرى را حرب و كار سليح بايد كرد چون عمارت و برزيگرى كند نيكو نباشد پس مقرر كرد و