محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
318
مجمع الانساب ( فارسى )
بودند امير مبارز الدين محمد مظفر احوال ناپرسيده امير قطب الدين [ بن ] امير حاج را فرمود كه امير شيخ ابو اسحاق پدر ترا بقتل آورده قصاص بر تو واجب است و در حال سوار شد و امير قطب الدين [ بن ] امير حاج او را بقتل آورد . در شهور سنهء سبع و خمسين و سبع مائه . و پيشتر از قتل او به وقت استخلاص شيراز پسر او امير على سهل را گرفته بقتل آورده بودند و از اعقاب امير شرف الدين محمود شاه اينجو كسى ديگر نمانده . و اللّه اعلم . ذكر جلوس سلطنت پادشاه جهان جلال الدنيا و الدين شاه شجاع خلد اللّه ملكه حال آن كه جد او اميره پهلوان روزگار شرف الدين امير مظفر به حكم يرليغ پادشاه مغفور اولجايتو سلطان خدابنده محمد نور اللّه مضجعه به ضبط و ياساميشى راههاى خراسان و عراق و دفع قطاع الطريق كه در آن روزگار پيدا شده بود چون جمال لوك و مغولان نكودرى به قصبهء ميود يزد [ - ميبد ] كه سرحد بيابان است فرستاد . مدتى در ميود و سر راهها بدان مهم قيام مىنمود و آينده و رونده و تجار به فراغت آمد و شد مىنمودند بعد از وفات او امير مبارز الدين محمد كه پسر او بود هم به حكم يرليغ به همان مهم كه [ به ] پدر او مفوض بود قيام مىنمود در وقت سلطنت سلطان سعيد ابو سعيد او را طلب فرمود و به انواع عواطف و سيورغاميشى مخصوص گردانيد به سبب آن كه قلع و قمع تمامى قطاع الطريق بجاى آورده بود و در آن باب آثار مبارزت و شجاعت به تقديم رسانيده بعد از آن مرتبهء او روز به روز در تزايد و تضاعف مىبود و ولايت يزد و كرمان و آن مملكت را در ضبط مىآورد تا بعد از آن كه كارهاى بزرگ او را دست داد و مملكت فارس چنانچه پيشتر ذكر رفته مستخلص گردانيد و به نيابت خلفاى عباسى در مسند خلافت بر سرير سلطنت نشست از اطراف ، امرا و اشراف روى به درگاه او آوردند و از تبريز كه تختگاه بزرگ است استدعاى حضور او نمودند . لشكرها در كرده از مملكت فارس به طرف تبريز روانه شد و تبريز مسخر او گشت و در روز جمعه در مسجد جامع به خود بر منبر رفت و خطبه خواند و امامت كرد . چون غلبهء شهر تبريز بسيار بود متوهم شد كه مبادا نقصانى واقع گردد مراجعت نموده متوجه مملكت خود گشت . چون به