محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

296

مجمع الانساب ( فارسى )

كه سلطان بو سعيد به زهر هلاك شد كه بغداد داده بود . و نيز گويند نامه‌اى يافتند كه بغداد نبشته بود به اوزبك خان در باب موافقت با او و مخالفت با ارپا خان . چون ارپا پادشاهى بود جبار ، احتمال اين معنى پيش او متذر بود . روزى كه بغداد خاتون در حمام بود موكلان فرستاد تا او را هم در حمام كار تمام كردند و به چوب‌دستى بكشتند بيست و نهم ربيع الآخر سنهء ست و ثلثين و سبع مائه . و چنان خاتونى بزرگ به سر تكبر و عجب شد . دريغ از بو سعيد خان و خواتين او . حق تعالى پادشاه وقت را خلد اللّه ملكه و سلطنته و نوشروان عهد شيخ حسن نويان را خلد دولته برخوردارى دهاد . احوال امير مرحوم شرف الحق و الدين محمود شاه طاب مثواه او را برادرى بود از وى بزرگتر و اصل ايشان ترك است . نام برادرش امير مبارك شاه و قديما حكومت اينجو ممالك فارس داشتند . و اينجو مال خاص پادشاه و املاك ديوان بزرگ باشد . و پادشاه وقت مال مملكت فارس در اهتمام اين دو امير كرده بود و دو امير با كفايت با احتشام بودند . دائما يكى از برادران در پايتخت ملازم بودى و يكى در ممالك فارس بر سر اعمال بودى و ايشان را نعمت بيقياس و نوكران بسيار بود و مردمان عادل منصف بودند و در آن حكومت يد بيضا نمودندى . و چون در آن عهد ، امير مبارك شاه درگذشت ، شغل حكومت فارس به حكم پادشاه وقت با امير شرف الدين محمود شاه افتاد و ملكى و متصرفى ممالك فارس تعلق به اولاد جمال الدين ابراهيم داشت . احيانا ميان ملك عز الدين عبد العزيز و امير شرف الدين محمود شاه مادهء خصومتى ظاهر شدى و ملك عز الدين مردى متكبر بود و امير شرف الدين با وى طريق اغماض و مساهلت سپردى . تا وقتى كه ملك عز الدين كشتهء تيغ امير چوپان شد ، جملگى مناصب و شغل فارس به استقلال به امير شرف الدين محمود شاه ارزانى فرمودند و عزيمت حضرت بو سعيد خان مصمم فرمود و شرف سيورغاميشى يافت و منظور نظر خان و چوپان گشت . و چون كفايت و كاردانى او اظهر من الشمس بود ، هر روز عنايت بو سعيد خان دربارهء او زيادت مىشد و كار او بالايى مىيافت تا چنان شد كه اكثر ممالك سلطان از عراق و عراقين و فارس و اصفهان و كرمان و لور و بحره ( ؟ ) بر جمله داخل بلوكات او شد .