محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

285

مجمع الانساب ( فارسى )

جهان روى او را مرده بديد بدانست كه در آن تمويهى و تزويرى نيست فرمود كه دريغ از چوپان آقا كه نيكوبنده‌اى بود . پس بفرمود تا تابوت او را به خاك مكه بردند و دفن كردند . و چوپان مردى به غايت عادل بودى و كار به طريق شرع راندى و هرگز شراب نخوردى و يك ركعت نماز از وى فوت نشدى و صدقات بسيار كردى و بسيار عمارات مشهور و خيرات مشكور كرده و در بطن مكه كهريزى « 22 » تمام ساخته كه امروز در مكه آب روان هست و تا غايتى منصف بود كه پسرش [ كه ] در روم مىبود نسبت آن بر وى كردند كه در سكه تصرفى نموده و آن از معظمات گناه بود . بو سعيد با وى اين معنى بگفت . چوپان به نفس خود عازم روم شد و پسر را گردن بسته پيش تخت آورد و گفت هرچه خواهى از سياست با وى بجاى آر و اين كمال كياست او بود و از چوپان دخترى مانده بود نامش بغداد خاتون و تا آخر عمر خاتون پادشاه بو سعيد بود و يرليغ او در اطراف ممالك روان و حكمش نافذ . و احوال قتل آن خاتون معظمه هم شمه‌اى بيايد در جلوس ارپا خان . ان شاء الله تعالى . چون اين‌جاق نيز بگذشت دولت بو سعيد بهادر خان هر روز زيادت‌تر و كوكب سعادتش بر سپهر اقبال تابانتر . در اثناى اين دو سه سال هم روزى جمعى از مفسدان تمويهى پرداختند و دروغى كه از آفتاب مشهورتر بود بر بغداد خاتون افترا كردند كه يعنى قصد بو سعيد دارد و بدان سبب جمعى در سر آن شدند و نويان اعظم اعدل نوشروان ثانى شيخ حسن نويان - كه امروز مدار مركز ممالك اولاد چنگيز خان بر اوست و نايب خان وقت است - بدان واسطه مقيم ثغرروم گشت تا وقتى كه روح پادشاه بو سعيد عروج كرد و به مركز اصلى روان شد . چون اين خسرو يگانه از كرياس نهضت فرمود من بعد كار مملكت همه با وزير افتاد و الحق وزيرى كافى صايب رأى بود و كار وزارت را چنان ضبطى داد كه كار مملكتى به رقعه‌اى راست بود . قلمش كار شمشير كردى . از امراى بزرگى كه در كرياس پادشاه جهان بو سعيد كار مىراندند امير بزرگ اعظم شرف الحق و الدين محمود شاه بود تغمده اللّه بغفرانه كه ميرى بود صاحب رأى صايب فكر مصلح مدبر جوانبخت و با وزير وقت متفق و پادشاه از ايشان راضى . دو سه سال جمله لشكرى و رعاياى مملكت ايران در ظل مرحمت اين بزرگ مرفه و فارغ البال بودند و در آخر شمه‌اى از احوال و

--> ( 22 ) . در متن : « كهن‌ريزى » و تصحيح قياسى است .