محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
280
مجمع الانساب ( فارسى )
برمك منفى گردانيد و حال او هم نيز شمهاى بيايد كه سبب قتل و نكبت او چه بود . پيشتر احوال زوال دولت چوپان تقرير رود و هذا مفصلها : ذكر احوال چوپانيان استماع افتاده كه نسب امير چوپان از تراكمه بود و سالها در خيل امير - قتلغشاه نوين - كه گفتيم در حرب گيلان بقتل آمد - مىبود و به مردانگى و جلادت مشهور و معروف . و گويند در حرب گيلان اثرها نموده و پادشاه اولجايتو سلطان او را پسند فرمود و جاى قتلغشاه به وى ارزانى داشت و گويند به تنها با هزار مرد بزدى و تا وقتى كه سونج يعشى ( ؟ ) كه سرور قبايل ايغور بود و راه اتابكى سلطان داشت در قيد حيات بود امير چوپان اگرچه امير الامرا بود در كار ممالك شروعى نمىپيوست چون سونج تعشى [ بخشى ؟ ] به علت نقرس راه عالم باقى گرفت ، كار امير چوپان بالايى يافت و هر روز قويتر مىشد و عادت او آن بودى كه دائما به حدود دربند و ثغور مقيم بودى . در سالى دو نوبت يا سه نوبت به كرياس حاضر شدى و يك ماهى ملازمت پادشاه نمودى و بازگشتى و به تدبير و ترتيب كار دربندها و لشكرها مشغول بودى . اما پسرش دمشق خواجه نام را بر تخت پادشاه ملازم گردانيده بود و آن پسر چون مرتبهء خود بالاى دست ملوك و سلاطين عالم يافت بطر « 16 » نعمت و خيلاء عصيان بر دماغ او راه يافت و تنعمات بيحد پيش گرفت و گاهگاهى سخنانى كه از طريق ادب دور بودى در غيبت سلطان بر زبان راندى و آن سخنها با سلطان رسيدى و اغماض فرمودى . و مال را چندان گرد كرد كه خزانهء او بيش از خزانهء ابو سعيد خان شد بل كه بو سعيد را خود خزانه نبودى . چون بىادبيهاى دمشق خواجه از حد و اندازه بيرون شد شبى سلطان بو سعيد به نشاط شراب نشسته و سكر او را دريافته جماعتى ايناقان گفتند نام پادشاهى بر تست اما پادشاه حقيقت دمشق خواجه است . سلطان را اين حديث سخت آمد . در حال فرمود كه همين زمان خواهم كه سر دمشق خواجه پيش من آريد .
--> ( 16 ) . بطر ( به فتح اول و دوم ) به معنى ناسپاسى نعمت كردن به كار رفته ( فرهنگ فارسى معين ) .