محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
279
مجمع الانساب ( فارسى )
را از لونى ديگر ديد ، به حضرت آمد و از نيابت و شغل سلطانى استغفار كرد . پادشاه او را اجازت داد دو سه ماهى بر سر روضهء سلطان اولجايتو محمد مقيم شد . از آنجا كه سرشت روزگار و طبيعت ايام با بزرگان مخالف است جمعى تقرير دادند كه گرگ پير است از وى ايمن بودن سهو است ، پادشاه را بر سر آن داشتند تا او را از دست بردارد . بدان سبب شمشير بر وى براند و چون او را به مقتل آوردند در بديهه در حالت قتل اين دو سه بيت انشا كرد و از او يادگار مانده . قطعه : سالها خاطر مرا ز نشاط * هيچ پرواى قيل و قال نبود ماه ملكم غم كسوف نداشت * روز عيش مرا زوال نبود چرخ مىخواست تا كند خللى * ليكنش قدرت و مجال نبود حاصل الامر هرچه خواست بكرد * به طريقى كه در خيال نبود و خواجه عليشاه دو سه سالى كار وزارت راند . اگرچه ملك عز الدين عبد العزيز پسر جمال الدين ابراهيم حلبى كه او را شيخ جمال گفتندى و در آخر شمهاى از انجام كار ايشان نيز خواهد آمد رقيب اين عليشاه شد و نزديك سلطان جاه يافت و دم آن مىزد كه سر به وزارت فرو نمىآورم و با دمشق خواجه نيك متفق بود و هر سال از مال و جوهر و نفايس بر و بحر چندان در الوس پادشاه بريختى كه همه گوش و گردن شتران و دواب خوانين و امرا بر لعل و لآلى كردى خواجه عليشاه در دست او معذب بودى و بر رأى او اعتراضها كردى تا خواجه عليشاه نيز رخت به سراچهء عقبى كشيد . امير چوپان يكى از وزراى خراسان طلب فرمود و نام او صاين وزير نهاد . يك سال اسم وزارت بر وى بود ، او را نيز به گناهى متهم گردانيدند و شكار شمشير مغول گشت . پس چون اغصان دولت چوپان و فرزندان او از غايت ثمرهاى كه داشت چنان بارور گشت كه فرو شكست و ذكر آن حال در عقب خواهد آمد و دمشق خواجه و چوپان همه برافتادند ، پادشاه جهانگير جوانبخت از آنجا كه كمال وفا و وفور انصاف او بود حق وزارت در نصاب خود قرار داد و منصب وزارت بر فرزند خواجه رشيد الدين كه او را غياث الدين محمد گفتندى و ديباچهء اين تأليف به نام شريف او مشرف است و شمهاى از مناقب و مآثر او ذكر رفته « 15 » مقرر فرمود و او تا آخر عمر سلطان ، وزير بود و كارىراند در وزارت كه مساعى صاحب عباد و يحيى
--> ( 15 ) . در مقدمهء مجمع الانساب ذكر اين وزير هست .