محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
261
مجمع الانساب ( فارسى )
على الجمله چون به ماوراء النهر رسيد پسر حاجب يلواج كه او را ميرمسعود گفتندى و صاحب ديوان ماوراء النهر بود طوئى ساخت و خيمهاى پيشكش كرد كه لشكرى زير آن بگنجيدى و رويش نسيج و اندرونش ديباى منقش به صورتهاى خوش . و چون خيمه بدين صفت بود توان دانست كه ديگر تنسوقات چگونه توان بود . و چون خيمه بدين صفت بود توان دانست كه ديگر تنسوقات چگونه توان بود . و چون هنوز از ماوراء النهر نرفته بود برمقدمه كيدبوقا [ را ] كه اميرى بزرگ بود و منصب جاورچى داشت با لشكرى از پيش بفرستاد تا كارها را قرار مىدادند و چون به كنار جيحون رسيد لشكرگاه او به صحراى رستخيز مانست و از آوازهء حركت او جملهء جهان را زهره آب شد و فرمان رفت تا در منازل و مراحل هر كجا برسد از هر مردى كه در شهرها باشد يك طغار آرد كه صد من باشد و يك خيك خمر كه پنجاه من باشد به لشكرگاه آوردندى و شراب همچون آب روان شد . و چون هولاكو خان عزيمت مىفرمود قاآن فرموده بود تا هزار مرد از ختاى كه استادان منجنيق بودند با لشكر همراه بودند و كار چرخ و عراده و منجنيق مىكردند و از پادشاهزادگان كه در خدمت او بودند چون بيامد از طرف با تو سه پسر زادهء توشى بودندى پسران سقسان « 2 » نام يكى بلغاى و يكى توتار و يكى قولى با آن قدر لشكر كه از قبل با تو بودند و از طرف خودش يك برادر خردتر كه نه از مادر هولاكو بود نام او سبتاى اغول كه در سمرقند وفات يافت و از طرف جغتاى نكوداراغول پسر موجى اغول و از طرف جيجكان بيكى توقا تيمور با لشكر قبايل اويرات و امرا و نوينان بسيار . و برادر ديگرى داشت نه از مادر او اما از خاتونى بزرگ نام او جومغار و او را به نيابت خود در پاى تخت منكوقا آن بر سر اردوى خود بداشت و از پسران خود اباقا اغول و يشمت با خود بياورد . و چون در سمرقند برادرش سبتاى وفات كرد همان روز خبر واقعهء جومغار كه برادرى ديگر بود و بر سر اردوى خود داشته از جانب بالا بياوردند . و هولاكو خان در اول سنهء احدى و خمسين و ست مائه از جيحون بگذشت به عظمتى كه غبار مركب او توتياى بصر كواكب فلك بود . و چون به خراسان آمد همهء خراسان را به امير ارغون سپرد و خود بگذشت و به هر شهر و مقام كه مى - رسيد به تأنى و تأمل مىآمد و هيچ غبارى در دل نه . و اول از كار ملاحده گرفت و اساس الحادى كه آن مخاذيل به روزگار دراز قريب صد و هفتاد سال بود تا نهاده
--> ( 2 ) . در تاريخ جهانگشاى : « شيبقان » .